تبليغاتX
شب تنهائیم
.:: جهان آینده ::.

۲۱ تیر ماه آغار ماجراجوئی رژیم اشغالگر قدس در تجاوز به لبنان بود. جنگی که در طی یک ماه خسارات سنگینی به هر دو طرف موضوع یعنی لبنان و اسرائیل وارد آورد.

جنگی که با تخمین غلط اسرائیل از نتیجه و سرانجام آن و به بهانه آزاد سازی دو سرباز به اسارت گرفته شده خود آغاز شده و با پذیرش قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت ، از صبح روز دوشنبه به آتش بس انجامید .

در رویه موضوع، رژیم اسرائیل چنین برداشت می کرد که طی مدت کوتاهی با وارد آوردن خسارات سنگین و نابودی تمام آنچه لبنان طی سالهای ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۶ ( پس از خروج اسارئیل از جنوب لبنان ) ساخته است، پیروز شده و با آزاد سازی دو سرباز اسیر خود، ضرب شصت سنگینی به نیروهای حزب الله وارد خواهد ساخت. از سوی دیگر در کشاکش درگیری و جنحال پرونده هسته ای ایران، به دولت تهران نیز تفهیم خواهد نمود که هنوز نیز یکی از قدرتهای غیر قابل اغماض منطقه خاور میانه است.

اما نتایج جنگی که شکلی فرسایشی به خود گرفته بود، عملا عکس این را به اثبات رساند. اسرائیل اگر چه قریب به ۴ میلیارد دلار خسارت به زیر ساختهای لبنان و خصوصا جنوب آن وارد ساخته و منجر به شهادت بیش از ۱۰۰۰ نفر و آواردگی بیش از یک میلیون نفر لبنانی شد، اما فاکتور بسیارهنگفتی برای خود و حیثیت اجتماعی و نظامیش، صادر نموده و رقم ۱۱.۵ میلیارد دلار خسارت مالی و اقتصادی را نیز به جمع کل ارقام این فاکتور ضمیمه کرد.

در بعد نظامی، ارتش بت گونه خود را دچار خواری و خفت ساخت و این زبونی در هر سه نیروی زمینی، هوائی و دریائی با تلفات سنگین جانی، انهدام تعداد بالائی از تانکها بالگردها، هواپیماها و نیز غرق دو ناوچه فوق مدرن نیروی دریایی مجهز اسرائیل، نمود داشت.

در بعد اجتماعی با فرار بیش از نیمی از مهاجرین ترسوی اسکان داده شده در مناطق شمالی و حتی فرار و خروج بخشی از آنها از اسرائیل عملا، حل چالشی بزرگ در جذب مهاجر را در پیش روی خود قرار داد. فراموش نشود هر یک از این مهاجرین به همراه خود، تخصص، شغل و سرمایه ای را به این کشور آورده بودند. این موضوع زمانی بیشتر آشکار می شود که دولتهای اسرائیل از آغاز تاسیس آن تا کنون همواره در تلاش برای جذب یهودیان سایر کشورها به این سرزمین بوده اند. شاید به همین دلیل است که از دیرباز این دولت برای هر یک سرباز خود ارزش بسیار زیادی قائل بوده و حتی جنگ لبنان را نیز به بهانه همین حفظ حیثیت و آزاد سازی دو سرباز اسیر شده نیروی زمینی خود صورت داد.

از جمله مسائل دیگر ایجاد شده، می توان به بیکاری قریب به ۱۰۰ هزار نیروی شاغل در بنگاههای اقتصادی این سرزمین اشاره نمود که طبعات اجتماعی خود را تا سالها بعد نیز نشان خواهد داد.

در کنار چالش های اجتماعی و فرهنگی ایجاد شده برای دولت اسرائیل، رقم ۱۱.۵ میلیارد دلار خسارات مالی وارد را نیز باید اضافه نمود. این در حالی است که طبعات عدم رغبت سرمایه گذاری های آینده در این کشور و نیز رکود حتمی صنعت توریسم تا مدتها بعد، حجم خسارات را بیش از این خواهد نمود.

ضعف ماشین جنگی اسرائیل که سر منشا این شکست و عدم پوشش برنامه طرح ریزی شده گردانندگان ارتش آن بوده است، زیان و خسارت شدیدی به صنایع تسلیهاتی اسرائیل که صادرات قابل توجهی به همپیمانان خود داشته اند وارد ساخته است. این هزینه فرصت از دست رفته و خدشه به این بازار بالقوه صادرات، از جمله خساراتی است که نتایج آن نیز تا سالها گریبان برنامه ریزان اقتصادی کابینه های مختلف را خواهد فشرد.

در کنار همه این موارد، عمق جنایات بشری در لبنان، حیثیت بین المللی اسرائیل را نیز دچار خدشه جبران ناپذیری نمود است. در گذشته این دولت با استنداد به برخی عملیات استشهادی نیروهای حزب لله و جنبش مقاوت فلسطین در سرزمینهای اشغالی، همواره در سطح بین المللی مظلوم نمائی نموده و خود را از بزرگترین قربانیان تروریسم معرفی می نمود. امروز شدت جنایات علیه غیر نظامیان لبنان و پوشش خبری آن توسط شبکه ها و سرویسهای خبری به حدی است که امکان این مظلوم نمائی را نیز تا سالها از این رژیم زورگو گرفته است.

نکته جالب توجه دیگر فرسایش و سرخوردگی شدید دولت فعلی و کشمکش های سخت داخلی بین سردمداران اسرائیل است که در شرایط فعلی بیش از هر زمانی حالت ضعف و زبونی دارند. این مسئله به دولت خودگردان فلسطین فرصتی بیشتر برای احقاق خود خود داده و به عقیده این جانب حال که پیری و درماندگی شیر بزرگ نمایان شده است، سلطانی او نیز زیر سئوال رفته و امکان عرض اندام بیشتری مهیا شده است.

آن روی دیگر این جنگ لبنان است. لبنانی که با وجود تحمل خسارات سنگین، به حق خود را برنده این جنگ می داند. این برنده بر شمردن، دلایل متعددی دارد که از جمله آنها می توان به وحدت و یکپارچگی اجتماعی و فرهنگی بین همه اقوام ساکن در لبنان، اجماع همه گروهها و جناههای سیاسی لبنان بر قدرت غیر قابل انکار نیروی شبه نظامی حزب الله، اعتماد به نفس و خود باوری بالاتر در نیروهای حزب االه و تمامی شبه نظامیان اسلامی این کشور اشاره نمود.

از طرفی عمق جنایات علیه غیر نظامیان در لبنان به حدی بود که این جنگ ۳۱ روزه تا سالها نام لبنان و حزب الله را برای همه ملتهای آزاده جهان پر احترام خواهد نمود. به برداشت این جانب،  حزب الله امروز کمتر به عنوان یک نیروی تروریست در جهان شناخته می شود. این موضوع زمانی پر رنگ تر جلوه خواهد نمود که سید حسن نصرالله ، پذیرفته است که ۱۵ هزار نیروی ارتش لبنان در کنار نیروی های خواستار صلح سازمان ملل متحد، امنیت جنوب لبنان و حسن انجام مفاد قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت را تامین کنند.

این موضوع حتی در تغییر نگرش آمریکائیان که پس از فاجعه ۱۱ سپتامبر، دید منفی نسبت به مسلمانان داشتند تاثیر خواهد گذارد.حداقل نتایج آن این خواهد بود، که اگر بار دیگر اسامه بن لادن و گروهش تصمیم به نمایش قدرتی دیگر در آمریکا گرفتند، افکار عمومی آمریکا یکسره تمامی امت اسلامی را به زیر سئوال نخواهد برد.

هر چه می نگرم و هرچه فکر میکنم، پایان این جنگ،  پیروزی بزرگی برای ملت لبنان و سایر مسلمانان بوده است. در این میان با وجود غیر منصفانه بودن برخی بندهای ۱۹ گانه قطعنامه ۱۷۰۱ شورای امنیت، حفظ این وجهه بدست آمده را برای نیروهای حزب االه سخت تر میکند.

اگر چه قطعا سید حسن نصرالله و تصمیم گیران ارشد نیروی شبه نظامی حزب الله به این سادگی زیر بار خلع سلاح نخواهند رفت، اما از این بند قطعنامه که بگذریم، حفظ و ضمانت انجام کار سایر مفاد آن، مسئولیت سنگین تری را به دوش رهبر کاریزمائی چون نصرالله میگذارد. امیدوارم این بار گروه حزب الله با هماهنگی و همکاری با دولت لبنان در بعد دیپلماسی نیز برنگ برنده روزهای پس از جنگ را از آن خود سازد.

در نهایت و با همه تفاسیر و تحلیل های متعدد پیش روی، یک موضوع غیر قابل فراموشی است و آن حقیقت تلخ جنگ است. جنگ، کشتار و خونریزی . پدیده ای زشت و دهشتبار که زائیده تمدن بشری است. گاهی در مروری "بی سرزمین تر از باد " بر تاریخ،  تلفات شصت میلیونی جنگ دوم جهانی، برایم عجیب جلوه میکند. متعجبم از اینکه چگومه بشر متمدن در قرن بیستم، چنین رقمی از جنایت ، جنگ و کشتار را رقم زده است. به خود دلگرمی می دهم که آن حوادث در سالهائی به وقوع پیوسته که نه دهکده جهانی ارتباطات ملتها را به هم نزدیک نموده و نه فرهنگ اقوام و ملل جهان در سطح و اندازه امروز، شکاف بین کشورهای توسعه یافته ، جهان سوم و کشورهای در حال رشد را پر نموده است. به خود دلداری میدهم  اما....

یاد جنگهای ایران و عراق، خلیج فارس و کویت، بوسنی، کزوو، افغانستان، کشمکشهای سریلانکا، شورشیان متعدد مدعی قدرت در آفریقا و تاسف بار تر از همه ۱۱ سپتامبر، مرا به این نگرانی می برد که آیا ممکن است پیش بینی نوستر اداموس پیشگوی انگلیسی که جهان را در جنگ جهانگیر سومی دیده بود، روزی تحقق یابد؟ آیا انسان امروز با ابزارها و رسانه هایی چون اینترنت و ارتباطات، دنیای سرعت و فناوری در دسترسی بین کشورها، به جای گفتگوی تمدنها، راه جنگ تمدنها را در پیش خواهد گرفت؟ آیا ممکن است اختلافات مذهبی بین مسلمانان و مسیحیان که پیش بینی نوستر اداموس در آغاز جنگ سوم بوده، تحقق یابد؟

نئو محافظه کاران آمریکا که کوس مسیحیت تعصب گرایانه را به سینه میزنند از یک سو، و تقاریر بسیار اصول گرایانه جماعتی چون طالبان، این نگرانی را بیشتر میکند.

حاکمین آینده جهان چه کسانی هستند؟!! جهانی که دیگر نه رویای پرولتاریا و کومونیسم جهانی میبیند و نه هندوستنان و چین در آن جهان سوم محسوب می شوند.    

جهان عجیبی است.... و ما انسانها، انسانهای کوچک و حقیر، گاهی به سر انگشت اشتباهی، تباهی می آفرینیم.

امید پایان جنگ در جهان، خیالی آرمانگرایانه است که حداقل با نظامهای امروزین آن امری کمی دور به نظر می رسد.

اما...

امیدوارم دیگر هیچ جنگی تلافات غیر نظامی در بر نداشته باشد و کوکی آغوش گرم مادر خود را برای پرداخت تسویه حساب بین دو تفکر از دست ندهد. شاید این آرزو با نابودی کامل صهیونیسم و پنجه های اختاپوس گونه آن بر اقتصاد جهانی تحقق یابد.

 شاید...

به امید کمی بعید  آن روز ...   

+ نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد1385ساعت 12:22 توسط کوروش |