تبليغاتX
شب تنهائیم
.:: کوروش کبیر ::.

بر آن شدم در چند قسمت به تاریخچه ای گذرا از نخستین پادشاه ایران، کوروش کبیر بپردازم. چرا که وی با عنوان مبدع حقوق بشر در تاریخ بشریت شناخته شده و حتی بسیاری از دیدگاههای وی، در هزاره سوم میلادی نیز به مرحله عمل نمی رسد. او از افتخارات ایران است و منشور حقوق بشر او سندی بر تمدن و فرهنگ بسیار بالای ما ایرانیان است.

 

قسمت سوم (ادامه مطلب تدوینی در ۱۲ اسفند ۸۴ )

در آن روزگار سه ابرقدرت در جهان شناخته شده ، حکمران میکردند ( تمدنهائی چون آزتک ها و اینکاها در آمریکای جنوبی  در دایره این تقسیم قرار داده نمی شود چرا که اصولا به واسطه وجود اقیانوس  آرام میان آمریکا و شرق و عدم کشف این قاره ، آن تمدنها جدای از معادلات قدرت  در جهان آن روز بودند ).

این سه تمدن و ابر قدرت عبارت بودند از: کشور لودیه (آسیای صغیر) به رهبری کرزوس، دوم کشور بابل (بین النهرین) به رهبری نبونید و سوم کشور مصر به رهبری آمازیس.

کوروش که در فکر توسعه امراطوری ایران بود، چنین دریافت که جنگ همزمان با ان سه قدرت برایش بسیار پر دردسر و تا حدودی غیر ممکن است. از طرفی هر نوع جنگی نیاز پول و امکانات داشت .ازاین رو کوروش ابتدا به فکر تصرف یونان و دستیابی و ثروت بی منتهای این کشور افتاد. بر این اساس نامه ای به امپراطور یونان نوشت و با برشمردن توان وهمت ایرانیان، از او خواست که بدون خونریزی به زیر بیرق ایران در آید. طبیعی بود که چنین خواستی از سوی فرمانروای جوانی چون کوروش بسیار بر یونانیان گران آمده و همزمان با جوابی تند به او، کروزوس را نیز از حمله قریب الوقوع ایران به لودیه مطلع ساختند.

کوروش برای جلوگیری از هر گونه همکاری میان این دو کشور در دفاع از خودشان، پیش از بسیج نیروهای آنها جهت اتحاد، به سرعت به لودیه حمله ور شد و نهایتا سارد پایتخت آن را پس از سه ماه محاصره فتح نمود.

این فتح و دستیابی به ثروت سارد، بنیه و روحیه بالایی برای ایرانیان فراهم ساخت. در عین حال که گزندی به کرزوس وارد نیامد و این بار نیز همچون فتح ماد و هگمتانه، وی با تعیین خراجی سالانه، اداره سارد و لودیه را به ملت همان کشور سپرد.

حال پس از فتح سارد، نوبت یونان بود. اگر چه پادشاه یونان با مشاهده شکست باور نکردنی کروزوس، طی پیام و تقدیم هدایایی، درخواست نخست کوروش را پذیرفت، اما این بار این کوروش بود که تقاضای بخشش را نپذیرفته و به یونان حمله ورشد. وی با تصرف شهر های لسبوس و خیوس، یونان را نیز ضمیمه امپراطوری ایران ساخت. اینک او پس از عبور از رود سیحون (آمودریاسی دریا را پشت سر گذاشته و تمامی سرزمین های ما بین دریای سیاه و مدیترانه را به قلمرو ایرانیان افزوده بود. این در شرایطی بود که درهچ یک ازاین فتوحات، سربازان وی حق غارت و تعرض به اموال و نوامیس مردم را نداشته و ایرانیان با گذر از هر تمدن، محبوبیت برای خود و فرهنگ ایرانیان فراهم آوردند. شاید یاداوری این نکته بد نباشد که صدها سال بعد، یونانی به نام اسکندر مقدونی، به ایران حمله برد وکمترین کاری که مستنداتش امروز نیز مشهود است، به آتش کشیدن تخت جمشید بود.

 دوسردار از دو کشور، هر دو فاتح، در یک محدوده سنی،  ولی با عملکردی کامل متفاوت از یکدیگر. براستی تاریخ عجب دفتر راستگویی است که با همه تحریفات مقطعی در آن، پیکره ای راست پیش روی آیندگان می گذارد تا با مقایسه عملکردها، پی به هنجارهای فکری نقش آفرینان و پدیدآورندگان آن ببرند.

در این زمان، کوروش که مهیای حمله به یکی از دو قدرت دیگر بود، دریافت که سکاها که در نواحی مجاور دریای خزر کنونی زندگی می کردند، پس ازشکستی که سابقا از پادشاه ماد خورده بودند، این بار با ساز و برگی مجهز تر، مصمم به فتح ماد و نهایتا تمامی ایران هستند. وی که در این شرایط، موجودیت امپراطوری اصلی ایران را که اقوام آریایی در آن میزیستند،در خطر می دید، به جانب ایران بازگشت تا ثبات و امنیت کاملی را در درون مرزهای اصلی امپراطوری خود برقرار سازد. جنگ و گریزهای  وی با قوم وحشی سکاها قریب به شش سال ( و به تعبیری هشت سال) طول کشید.

 پس از طی این دوران فطرت، نهایتا وی فرصت را برای فتح بابل (تمدنی بین دو رود دجله وفرات در عراق کنونی) مهیا دید. در این زمان پادشاه بابل، نبونید، همانند اعقاب خود برای  دو خدای بابل که مردوک (خدای مذکر) و ایشتار(خدای مونث) بودند، احترام نمی گذاشت. این موضوع بر بابلیان که احترام بسیار بالائی برای آن دو خدا قائل بودند، گران آمده و نارضایتی مشهودی را برای مردم و کاهنان که پادشاه را تضعیف کننده دکان پر سود خود می دیدند، ایجاد نمود. افزون بر این نبونید و پسرش ، (بلتسر) که جانشین بعدی وی  بود، با ظلم وجور بسیاری که بر مردم این سرزمین و خصوصا قوم آواره بنی اسرائیل وارد میساختند، عرصه را بر آنان بسیار تنگ نموده  بودند.   

در این زمان و با تفاسیر پیش گفته، کوروش به بابل یورش برده و ابتدا، نبونید را در منطقه ای خارج از بابل شکست داد. پی آمد این شکست، نبونید  یه درون بابل که دژی محکم، با دروازه های فلزی بود، عقب نشینی نمود. بابل شهری بود محصور با مزارعی که امکان کشت و زرع در آنها، مدت زمان محاصره جهت به زانو در اوردن مردم آن را بالا می برد. از این روی کوروش با توجه به فصل و عمق کم رودهای دیاله و دجله در آنزمان، اقدام به تغییر مسیر رودها نموده و عملا شهر از آب  برای شرب و کشاورزی محروم شد. از طرفی مسیر رود، که اینک خشک شده بود، محل مناسبی برای ورود به شهر بود. کوروش با سپاهی ازسمت شمال و سردار دیگرش،  گشوبرود از سمت جنوب وارد بابل شدند و نبونید در این شرایط چاره ای جر تسلیم ندید.

بدین سان، بابل نیز در روز اول نوامبر سال پانصد و سی و هشت پیش ازمیلاد، به قلمرو امپراطوری ایران پیوست. در این زمان، ایرانیان موفق به تسلط بر لیدیه،پارت،هرات،خوارزم،باختر،سغد،هند،بابل،شامات و فلسطین شده بودند.

کوروش پس از تسلط بر بابل، به واسطه اینکه، قریب به بیست قرن، بابل مرکز جهان شرق بوده و برای نشان دادن اینکه این تمدن چیزی جدا از کشور ایران نیست، در روز پانزدهم نوامبر پانصد و سی و هشت پیش از میلاد بابل را برای  تاجگذاری برگزید.

وی با کیاست و برای بدست اوردن دل بابلیان که سلطانشان اهانتها به خدایانشان وارد آورده بود، معبد مردوک را برای این کار انتخاب نموده و خود را برگزیده  مردوک، اعلام نمود.

پس از فتح بابل بود که او فرمانی در چهل و پنج سطر مبنی بر احترام به حقوق انسانها و ملل تحت تسلط ایرانیان، صادر نمود. این فرمان بر لوحی استوانه ای شکل از گل رس به زبان بابلی منقوش شد که در حفاری های سال 1878 در اطراف بابل کشف شده و در امروزه در موزه سلطنتی انگلستان نگهداری می شود.

سازمان ملل متحد در سال 1971 آن را به تمامی زبانهای دنیا ترجمه نموده و عملا نخستین منشور حقوق بشر جهان به شمار می رود. این فرمان، چند هزار سال پیش از انتشار اعلامیه حقوق بشر که انقلابیون فرانسه ابداع کننده آن بودند، صادر شده است. 

 

     نقشه ایران و منشور حقوق بشر کوروش کبیر

 بخشی از این فرمان که برگفته از سایت پژوهش های ایرانی  است در سطور ذیل آورده شده  است :  

 

" منم كـورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَد، شاه چهار گوشه جهان. پسر كمبوجيه، شاه بزرگ نوه كورش، شاه بزرگ … نبيره چيش‌پيش، شاه بزرگ …

آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهرياري نشستم. مردوك خداي بزرگ دل‌هاي پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.

ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلي بابل و جايگاه‌هاي مقدسش قلب مرا تكان داد … من براي صلح كوشيدم.

من برده‌داري را بر‌انداختم، به بدبختي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند.

مَـردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهرباني‌اش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم …

من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاه‌هايي كه بسته شده بودند را بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه‌ها را به جاهاي خود بازگرداندم.

همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاه‌هاي خود برگرداندم و خانه‌هاي ويران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگي فرا خواندم. همچنين پيكره خدايان سومر و اَكَـد را كه نَـبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مَردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاه‌هاي خودشان بازگرداندم. بشود كه دل‌ها شاد گردد.

بشود، خداياني كه آنان را به جايگاه‌هاي مقدس نخستين‌شان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگانيِ بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نيكخواهانه برايم بيابند. بشود كه آنان به خداي من مَردوك بگويند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهي كه ترا گرامي مي‌دارد و پسرش كمبوجيه، جايگاهي در سراي سپند ارزاني دار.’’

من براي همه مردم جامعه‌اي آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم."

کوروش پس از فتح بابل، دستور آزادی قوم بنی اسرائیل را که بردگانی در بابل به شمار می آمدند، صادر نمود و آنان را در بازگشت به کنعان مخیر نمود. از این روی است که او را ناجی قوم بنی اسرائیل لقب داده اند.

بدین ترتیب اومی رفت که به قدیسی کم بدیل میان پادشاهان جهان بدل شود.پادشاهانی که در جای جای تاریخ، فریاد زجه ها ملت تحت امرشان از ظلم و جور آنها شنیده می شود و در گذر از چنین تاریخی، کوروش، فردی ارزیابی می شود که منجی قوم یهود لقب گرفته و تفاسیر بسیاری مبنی بر اینکه ذوالقرنین (اشاره شده در قرآن کریم) هموست، وجود دارد.

او پس ازاین فتح، اینک در راه ایران است تا با ازدواجی سیاسی به خواستگاری پادشاه (ملکه) ماساژت برود ........

 

ادامه این بحث را فردا شب بخوانید.

 

               سنگ نگاره

سایر منابع : دایره المعارف ویکی پدیا ، مجله اینترنتی فریا و پرشیان تاک

+ نوشته شده در شنبه 13 اسفند1384ساعت 23:17 توسط کوروش |