شب تنهائيم امروز يك ساله شد. وبلاگي كه طي شش ماه نخست تدوين آن وقت زيادي را به صورت روزانه به خود اختصاص مي داد.اما مشغله هاي شديد كاري و بازديد كنندگاني كه لطف نگارش چند خط كامنت را به خود نمي دادند باعث كاهش كميت مطالب تدوين در آن شد. گاهي اوقات نيز دوستان كامنتي را بدون ذكر آدرس پست الكترونيكي و وبلاگ، نوشته اند و جالب اينجاست كه در غالب موارد ايراد به مطلب تدويني است. اين در حالي است كه براي تمام مطالب مندرجه در اين وبلاگ، مرجع معتبر موجود است و در صورت وجود آدرس پست الكترونيكي، مي توانم نظرشان را به مطالعه مرجع جلب كنم.
به هر تقدير يك سال از يك بعد از ظهر كسل كننده جمعه كه نخستين پست اين وبلاگ را با نام سخن نخست نوشتم مي گذرد. آنچه بيش از هر چيز برايم جالب است، تغيير بنيادين در بسياري از افكار من است. فكر مي كنم در سن و سال ما هنوز هم يك سال به منزله رشدي قابل اعتنا در تفكرات و ذهنيات است. به هر تقدير از همين حالا به پست تدوين در بهمن 86 فكر مي كنم. نمي دانم در آن زمان هم مجددا تغييري بنيادين در افكارم دارم يا خير؟

مخلص همگي دوستان عزيز
مدتها بود بر آن بودم وبلاگی ایجاد کنم که این بعد از ظهر کسل کننده جمعه با کیبوردی بدون حروف فارسی فرصتی داد تا بنویسم!!!! در عنوان این وبلاگ مانده بودم و برای حل مسئله به سراغ رفیق رند بی کلک صادق قدیمی یعنی حافظ عزیرم رفتم و نام غزلی که در پاسخم داد " شب تنهائیم " بود!!!. چه پاسخ بامسمائی. خود حافظ به خوبی می داند که سالهاست رفیق بی کلک شبهای تنهائی من بوده است.اگر چه تا کنون وبلاگ نویسی نکرده لیکن شاید این صفحه کمک کند آموزه های کمابیش خوبی را که در زبان ابر متن داشته ام بیاد بیاورم . فعلا می روم تا از این صفحه به عنوان موش موشک ازمایشگاهی برای ایجاد غالب های جدید استفاده کنم. خودمانیم !! یک عمر به خاطر بچه اول بودن موش آزمایشگاهی پدر و مادر عزیز بوده ایم. بگذار ما هم یک موش آزمایشگاهی داشته باشیم!!!!!!!!. آنچه خود فکر می کنم دلم می خواهد این است که این صفحه را به موضوعات علوم انسانی که همواره از علایقم بوده است اختصاص دهم. علمی که تا حدودی به واسطه موش آزمایشگاهی بودن از مطالعه آن نهی شده و از دید پدر و مادر عزیزم می بایست وقت و زمان را صرف ریاضی و فیزیک کنم تا همچون این دو عزیز مهندسی شوم افزون بر جامعه مهندسین کشورم!!!!!. اگر چه فراموش نمی کنم هر آنچه در زندگی دارم مدیون زحمات بی شاعبه این دو عزیز است. باشد که در هر حال و جایگاهی فرد مفیدی برای کشورم ایران باشم.
به هر تقدیر نوشتن آغاز شد و امیدوارم که نیمه کاره نمانده و در این جاده همراهان خوبی بیایم که با گپ و گفتگو در مباحث و علایق مشترک, مشوقم در تدوین هر چه بهتر این بلاگ باشند.
سخن آخر میبرم با مطلع و پایان دو بیتی زیبائی از وحشی بافقی که می فرماید :
الهی سینه ای ده آتش افروز در آن سینه دلی وان دل همه سوز
به این راه امید پیچ در پیچ مرا لطف تو میباید دگر هیچ