نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم
که از خاک گلویم سوتکی سازد
گلویم سوتکی باشد
به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی
دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من
سکوت مرگبارم را
سالهای میانی دهه نود بود که طوفان جنگ در سرزمین سر سبز بوسنی و هرزگوین وزیدن گرفت. جنگی که جنگاوران آن از کوچه پس کوچه هایی که در آنها دست به اسلحه می شدند، خاطره ها داشتند. خاطراتی ازغم ها، شادی ها، عشق ها و... امروز این جنگ آوران، از آن کوچه پس کوچه ها و خانه های زیبای نماد معماری بالکان، بود دود، باروت و خون استشمام کرده و پیکر دوستان خود را غرقه در خون در زمین چمن تنها استادیوم فوتبال سارایوو به خاک می سپردند. دوستانی که با هم بزرگ شده و زمانی در مدرسه، آموزه های مارکسیسم و پایه های ماتریالیست دیالیکتیک را به هر زحمتی به ذهن می سپردند.
نسل کشی، کشتار، قتل عام، تجاوز و ...
اینک دهه ای از آن روزهای سیاه در این جهنم سبز گذشته است. بوسنی وهرزگوین که به زحمت چنگ و دندان و قیمت دها هزار کشته و مجروح، امروز صاحب صندلی در سازمان ملل شده است، سعی در فراموش کردن آن روزهای دهشتبار دارد که.... یکروز صبح، تیتر تلکس خبرگزاری های جهان، خبر مرگ سوال برانگیز "اسلوبودان میلوشویچ"، رئیس جمهور سابق جمهوری "گرجستان و مونتنگرو" را به خود می بیند.
کسی که از زمان کشتار بالکان، یکی از مسئولین و مسببین آن قتل و عام ها شناخته شده و در زندان دادگاه جنایات جنگی لاهه ، به طرز مشکوکی فوت میکند.
مجددا خبرگزاریها و رسانه های عمومی جهان، جهت معرفی این جناب متوفا!! با باز کردن زخم چرکین پرونده جنگ بوسنی، آمار و ارقام تلفات وخسارات این جنگ را یاد آوری میکنند. مرگ میلوشوویچ و بازخوانی مجدد پرونده سقوط یوگوسلاوی، تشکیل جمهوری بوسنی و جنگ داخلی آن، مرا بر آن داشت که به شکلی تفضیلی و حتی المکان ریشه ای به بالکان و تاریخ پر فراز و نشیب آن بپردازم.
با امید به اینکه، برعکس حافظه بی اشتباه تاریخ، ملت بوسنی و هرزگوین، آن روزهای تلخ را به فراموشی بسپارند، این نوشتار را تقدیم به همه مردان و زنانی میکنم، که در طول تاریخ در راه ایستادگی بر اصول و عقایدشان، دست از جان شستند و قامت سبز خود به خاک گل کوزه گران سپردند. آنانی که می دانستند، در فصلی نو و بهاری دیگر، از این خاک لاله ها خواهد روئید.

قسمت نخست : از قرون وسطی تا تشکیل استان بوسنی عثمانی
گروهی از اسلاوها، در قرن ششم و اوایل قرن هفتم میلادی، به محدودۀ بوسنی، صربستان و مونتنگروی فعلی کوچ نموده و در این سرزمین ها ساکن شدند. به دنبال آن،کرواتها که برخی مستندات آنها را آریایی نژاد معرفی میکند، در ربع دوم قرن هفتم به بوسنی یورش برده و پس از پیروزی بر اسلاوهای مهاجر، حکومتهای ملوک الطوایفی را در مناطق مختلف ایجاد نموده و هر حکومت محلی را " ژوپا " نامیدند.
در قرن دهم، به مدت کوتاهی، بوسنی بخشی از دولت صربی "کاسلاو" شده و پس از مرگ کاسلاو، بوسنی به زیر یوق حکومت کروات "کرسیمیر دوم" در آمد.در آخرین سالهای قرن دهم یعنی در سال 997، سربازان بلغاری ساموئل، بوسنی را تصرف کردند. اما این قوم تازه وارد نیز پس از شکست ساموئل از روم شرقی، بوسنی را به این امپراطوری واگذاردند.
اواخر قرن یازدهم، بوسنی به دو بخش تقسیم شد که بخشی به کرواسی ملحق شده و بخشی به دست حکومت محلی "دوکلیا" که درمحدوده مونتنگروی فعلی قرار داشت، افتاد. تا اینکه مجارها در سال 1137 موفق به تسلط بر بخش اعظم بوسنی شده و پس از 30 سال تاخت و تاز در آن، سربازان روم شرقی مجددا به سال 1167غنیمت سابق را باز پس گرفتند.
این کشمکش های میان مجارها و رومیان، تا سال 1180 ادامه داشت، تا اینکه دراین سال پیمانی میان دو امپراطوری منعقد گشت و و بوسنی جزئی از خاک مجارستان اعلام شد. اگر چه این الحاق تا پایان قرون وسطی ادامه یافت، اما صرفا موضوعی تشریفاتی بود و در برخی از ادوار تاریخ مجارها موفق به ابقاع حکم رانانی دست نشانده خود شدند.
در آن دوره، منطقه کوهستانی بوسنی در بخش های مرکزی و شمالی، تحت الحمایه مجارهای کاتولیک و در منطقۀ "هیوم" (هرزگوین فعلی ) که ازسال 1168 عملا از بوسنی جدا شده بود، زیر چتر خاندان سلطنتی صرب "نمانیچ" بود.
بوسنیائی هائی که که از قرن نهم به بعد مسیونرهای مذهبی کاتولیک را دیده بودند، تا پایان قرن دهم به جز بخش زیر نگین صربستان، کاتولیک شده بودند. هیوم که طبق سطور فوق زیر حمایت صربستان بود، کلیسای ارتودکسی داشت که وابسته به کلیسای مستقل ارتدکس صربستان بود.
در سال 1235، مجارهای که از خودمختاری نسبی کلیسای کاتولیک مستقر در بوسنی سخت بر آشفته بودند، پاپ کلیسای روم شرقی را به صدور حکم جهاد علیه بوسنی به دلیل تقاریر نادرست از کاتولیک تحریک کردند. پاپ نیز به عنوان الحاد مذهب کاتولیک در بوسنی، این حکم را صادر نمود و مجارها از سال 1235 تا 1241، آنجا را به اشغال خود درآوردند. همین اشغال و جو متشنج ایجاد شده، بوسنیائی ها را به مبازره منفی علیه مجارها کشانده و ریشه های اعلام خود مختاری کامل کلیسای بوسنی پس از پایان اشغال مجارها بود.
پس از این اشغال و تبعات آن، بوسنیائی ها مجددا در سال 1318 با حاکمیت "استفان کوترومانیچ"، قدرت مجددی یافتند. او با همپیمانی سیاست مدارانه با مجارها، قدرت نجبای کروات را کاهش داد. در پی آن کوترومانیچ در توسعه قلمرو خود، به سراغ "هیوم" (هرزگوین) که جزو خاک صربستان بوده و پس از مرگ پادشاه صرب "میلتون"، تضعیف شده بود رفت و آنجا را ضمیمه بوسنی ساخت.
کوترومانیچ که در سال 1347 رسما کاتولیک شده بود، در راستای تضعیف کلیسای کاتولیک بوسنی، از گروهی ازمسیونرهای مذهبی فرقه " سنت فرانسیس " که وارد بوسنی شده بودند، حمایت نمود. این فرقه تا سال 1465 یعنی زمان حمله ترکهای عثمانی، یازده دیر در بوسنی برپا ساختند.
کوترومانیچ در سال 1353 در گذشت و برادر زاده نوجوان وی " تورکوی اول" در سن دوازده سالگی، جانشینش شد. تورکوی اول، به دلیل عدم ایجاد تشکیلات عریض و طویل و قدرتمند زنجیره ای در اداره بوسنی کوهستانی و صعب العبور، در نخستین سالها، شاهد از هم گسیختگی در حکومتش شده و نهایتا تا سال 1360 موفق به ایجاد و بسط قدرت سابق عموی متوفای خود شد. در راستای بسط این قدرت، او موفق به ضمیمه ساختن "درینا"، "لیم" و تمامای "هیوم" به قلمرو حکومتش شد.
پس از اشغال کامل هیوم که طی سالهای نخست حکومتش سر به عصیان برداشته بود، همزمان با انقراض سلسله پادشاهی صرب "نمانیچ"، تورکوی ادعای پادشاهی صربستان را نمود.
در همین راستا و به سال 1377، تورکوی که خود نیز از نوادگان بنیان گذاران سلسله صرب "نمانیچ" بود، در "میلشور" واقع در منطقه "لیم" که به تازگی بدست سربازان او فتح شده بود، تاجگذاری نموده و خود را پادشاه صربستان و بونی خواند. این تاجگذاری نخستین اعلام پادشاهی منسجم در بوسنی بود.
اودرادامه و با راه انداختن جنگ های بیشتر، بر سر تاج و تخت مجارستان، به سرزمین های بیشتر کروات دست یازید.
به قرن پانزدهم می رسیم که بیشتر وقایع آن حول جنگ وگریز و کشمکشها با ترکهای عثمانی و مجارهائی که با زد وبند با بزرگان صرب، موی دماغ شاه بوسنی می شدند، گذشت.
این سده، دو شاخصه دیگر نیز در تاریخ بوسنی دارد. نخست اعلام استقلال "استفان ووکیچ کوزکا" در هیوم و اعلام لقب "هرزگ هیوم و ساحل" برای خود، که مبنای نام گذاری امروز منطقه هرزگوین است و دیگری ضد و بند سیاسی بین پاپ و شاه " توماش" و افول و نابودی کلیسای بوسنی است. در سال 1459، شاه توماش که جهت مقابله با ترکان عثمانی که تهدیدی جدی محسوب می شدند، نیاز به کمک پاپ یافته بود. بر همین مبنا، او از روحانیون کلیسای بوسنی خواست که یا تغییر مذهب دهند و به کلیسای روم شرقی بپیوندند و یا به ظاهر دست از تبلیغ مذهب کاتولیک بوسنی بردارند.
اما مهمتر از همه، قرن پانزدهم سده سقوط پادشاهی ها مسیحی پیش گفته و آغاز اشغال بوسنی به وسیله ترکهای مسلمان عثمانی بود.
عثمانیان که ادامه سلسله پادشاهی سلجوقیان ترک مهاجر از ترکستان به آسیای صغیر بودند، با شکست پادشاه روم شرقی (کنستانتین پول)، و اشغال قسطنطنیه پایتخت روم شرقی، آنرا به استانبول تغییر نام دادند. شکست روم شرقی به دست سلطان محمد دوم که سلطان محمد فاتح لقب گرفت، سرآغاز فتوحاتی شد که وسعت امپراطوری هفتصد ساله عثمانی را به 6.5 میلیون کیلومتر مربع رساند. به گونه ای که بعدها، حضور چند صد ساله این سلسله را در جای جای تاریخ یونان، سوریه، اردن، عراق، فلسطین و روند تشکیل کشور اسرائیل و نیز تمامی شبه جزیره عربستان میتوان دید.
عثمانیان درسال 1465، به فرماندهی "سلطان محمد دوم" تقریبا تمام بوسنی را اشغال نمودند. اگر چه آخرین دژ هرزگوین، پس از سالها مقاومت در سال 1481، سقوط نمود و حتی منطقه "یایچه" در بوسنی به مدد کمکهای یک پادگان مجاری تا سال 1527 به مقاومت در مقابل ترکها ادامه داده و در این سال ، پس از شصت و هشت سال مقاومت سقوط نمود.
تورسون بیگ مورخ ترک که به همراه لشکر سلطان محمد فاتح وارد بوسنی شده بود، در کتاب تاریخ ابولفتح در خصوص فتح بوسنی چنین می نویسد :
" در این عملیات مبارک، به طور کلی چهار ولایت تصرف شده و به خاک امپراطوری عثمانی ملحق شدند. یک استاندار و تعدادی قاضی منصوب شدند، مامورانی برای معادن تعیین شدند، و برای رعایایغیر مسلمان جزیه قانونی تعیین شد. سلطان با غنائم فراوان و ثروت بی پایان، از این عملیات فرخنده دوباره به مقر حکومتی در استانبول، بازگشت."
پس از حمله برق آسای نیروهای عثمانی، پادشاه "استفان توماشوویچ" به جانب سوکول فرار نمود. "محمود پاشا" وزیر سلطان محمد نیز در تعقیب او به همراه عده ای از افراد ارتش ترک، روان شده و نهایتا او را در شهر "کلویچ" پناه یافته دیدند. این شهر پس از محاصره، تسلیم شده و استفان توماشوویچ تحویل سلطان شد. سالطان نیز بی درنگ دستور اعدام او را صادر نمود.
محمود پاشا، پس از آن در جهت یافتن برادر کوچکتر پادشاه به زوکای لشکر کشید و او را نیز دستگیر نموده و در ادامه برنامه تصرف کامل بالکان، به هرزگوین شتافت تا آنجا را نیز به تصرف درآورد.
پیش از اشغال، این سرزمین به دو بخش "سرزمین های شاه" یعنی بوسنی بزرگ و "سرزمین های دوک" یعنی هرزگووین تقسیم می شد. عثمانی ها نیز پس از تسلط بر بوسنی، در شکل تقسیم بندی این سرزمین تغییری ایجاد ننموده و آنها را "بوسنی بزرگ" و "هرزگوین" نام نهادند.
بوسنی می رفت که در گذر زمان بافت متفاوت مذهبی نسبت به پیش از حمله عثمانی ها پیدا کرده و در کنار مذاهب کاتولیک و ارتودکس، دین اسلام را نیز با صدای اذان از گلدسته مساجد تازه تاسیس خود بشناسد. .
ادامه دارد....
منابع این قسمت :
مسلمانان بوسنی و هرزگون. مارک پنسون. ترجمه مهوش غلامی. انتشارات اطلاعات.1374
ریشه های تاریخی جامعه بوسنی مدرن د دوره عثمانی و قرون وسطی . جان. وی .ای. اشتاین. دانشگاه میشیگان
بوسنی در زمان سلطه عثمانی . کلین هیوود. دانشگاه لندن
سالهاست که انجمن ها در هر کسب و کار و فعالیت، محلی برای اجماع افرادی است که در آن زمینه فعالیت دارند. و این بار انجمن مجازی را در اینترنت می بینیم که به وبلاگ نویسان فارسی زبان اختصاص دارد.طراحی این سایت را شرکت توسعه وب آفتابگردان که اتفاقا از مشتریان سرویس تبلیغاتی بلاگفا است، بر مبنای زبان PHP به عهده داشته است.
بی تردید آنچه بر اعتبار این انجمن می افزاید، همکاری روزنامه ایران در مدیریت این سایت تازه متولد شده است. اگر چه در صفحه اصلی آن، رسالت این سایت را ارائه خدمات و پشتیبانی به وبلاگ نویسان و انتقال پیامهای قشر غالبا جوان وبلاگ نویس به افواه جامعه می داند، لیکن اشاره ای به شکل و جزئیات همکاری روزنامه ایران به این انجمن و سایت نشده است.
آما انچه بی تردید در ابتدای راه فعالیت این سایت که با آدرس" http://www.nasleweb.com/ " ثبت شده است مهم است، اقبال عمومی و پذیرش جوامع فرهنگی کشوربه عنوان انجمن و اتحادیه وبلاگ نویسان ایران است.حتی اگر این انجمن، یک انجمن رسمی ثبت شده در وزارت کشور نبوده و صرفا در دنیای مجازی اینترنت، تعریف شده باشد.
درزمان تدوین ای سطور، تنها چند روز از افتتاح آن گذشته و دوازده عضو دارد. عضویت همه شما دوستان عزیز وبلاگ نویس را در این انجمن توصیه می کنم. تا ببینیم طی دو ماه آینده، این گروه به کدامین سمت و سو می رود.
امیدوارم سیاست های این سایت سبب شود، وبلاگ نویسان ایرانی آن را یکی از نمایندگان رسمی خود بدانند.
![]() |
| برای مشاهده صفحه اصلی این سایت اینجا را کلیک کنید. |
در گشت و گذار در دنیای وبلاگها، با وبلاگ دختره تنها برخوردم و یک لحظه به عنوان یک پسر واقعا تنهای تنها حس فضولیم به شدت قیلی ویلی رفتو.... در نزده رفتم تو.
البته خدا وکیلی تو دنیای واقعی (غیر از دنیای مجاری اینترنت)، اگه بدونم دختر خانمی تنها تو اتاقه حتما در میزنم بعدش میرم تو.... تازه اگه اجازه داد می رم تو.
اگرم اجازه نداد که خوب...... می مونم تو خماری فضولی بیشتر.
به هر حال طی کمی فضولی تو این وبلاگ مطلبی رو دیدم که کلی به نفع ما آقایونه!!!!!
و تصمیم گرفتم برای اولین بار جو بسیار جدی این وبلاگ رو به شوخی تبدیل کنم و اونو اینجا از قول آتوسا خانم نویسنده وبلاگ درج کنم.
اون دیگه حالا از کجا آورددش؟ نمیدونم. خودتون هم فضولی کنین و از خودش بپرسین!!!!!!
البته امیدورام درج مطلب ایشون در اینجا احیانا به کسی یا عزیز دلی برنخوره!!!!!. انشاءالله
و اما .....
خوش به حال شما آقایون. چون :
يكي بود، يكي نبود؛ پيرمردي بود به نام عمو نوروز كه هر سال روز اول بهار با كلاه نمدي، زلف و ريش حنا بسته، كمرچين قدك آبي، شال خالخالي، شلوار قصب و گيوه تخت نازك، از كوه راه ميافتاد و عصا به دست ميآمد به سمت دروازه شهر.
بيرون از دروازه شهر پيرزني زندگي ميكرد كه دلباخته عمونوروز بود و روز اول هر بهار، صبح زود پا ميشد، جايش را جمع ميكرد و بعد از خانه تكاني و آب و جاروي حياط خودش را حسابي تر و تميز ميكرد و فرشش را ميآورد ميانداخت روي ايوان، جلو حوضچه فواره روبهروي باغچهاش كه پر بود از همه جور درخت ميوه پرشكوه و در يك سيني قشنگ و پاكيزه سركه، سماق، سنجد، سيب، سبزي و سمنو ميچيد و در يك سيني ديگر هفت جور ميوه خشك و نقل و نبات ميريخت.
بعد منقل را آتش ميكرد و ميرفت قليان ميآورد ميگذاشت دم دستش؛ اما سر قليان آتش نميگذاشت و همانجا چشم به راه عمو نوروز مينشست.
چندان طول نميكشيد كه پلكهاي پيرزن سنگين ميشد و يواش يواش خواب سراغش ميآمد و كمكم خرناسش ميرفت به هوا.
در اين بين عمو نوروز از راه ميرسيد و دلش نميآمد پيرزن را بيدار كند. يك شاخه گل هميشه بهار از باغچه ميچيد رو سينه او ميگذاشت و مينشست كنارش. از منقل يك گله آتش بر ميداشت ميگذاشت سرقليان و چند پك به آن ميزد و يك نارنج از وسط نصف ميكرد، يك پارهاش را با قند آب ميخورد، آتش منقل را براي اين كه زود سرد نشود ميكرد زير خاكستر، و پا ميشد راه ميافتاد.
هيچكس نميداند كه سال ديگر پيرزن توانست عمو نوروز را ببيند يا نه، چون بعضيها ميگويند اگر اينها همديگر را ببينند دنيا به آخر ميرسد و از آنجا كه دنيا هنوز به آخر نرسيده پيرزن و عمونوروز همديگر را نديدهاند.
منبع: ایران اکونومیست
یکم فروردین سال گذشته سید محمد خاتمی، آخرین پیام نوروزی خود در لباس ریاست جمهور مردم ایران را به ملتش ارائه داد.
بیاد می آورم فشارهای متعدد دوره نخست ریاست جمهوریش را و آنگاه که در تصمیم برای شرکت در دوره دوم آن، چنین زمزمه نمود :
در عاشقی، گریز نباشد ز سوز و ساز استاده ام چو شمع، مترسان ز آتشم
و هشت سال پر تلاطم او با حوادثی آزار دهنده چون ترور سعید حجاریان، حوادث کوی دانشگاه، کنفرانس برلین، استیضاح عطا الله مهاجرانی، قانون مطبوعات، قتلهای زنجیره ای، حواشی پر سر و صدای انتخابات مجلس هفتم و کشمکشهای متعدد پرونده هسته ای ایران، به انتها رسید.

و امسال پیام نوروزی دیگر، از رئیس جمهوری دیگر …..
بی مناسبت ندیدم امروز پیام سال پیش رئیس جمهور عزیزمان را مروری دوباره کنیم، که او مردی بود با نگرشی بسیار متفاوت نسبت به جماعتی که از آن برخواسته بود!
شاید بتوان گفت نگاه این مرد با عبای شکلاتی ، کمی برای زمانش سنگین بود. اما می دانم تاریخی که من و امثال من… نگارنده های کوچکی از آن هستیم، هماره از او به نامی نیک یاد خواهد نمود.
خاتمی عزیز. پدر بزرگوار نسل من…فرارسیدن بهار را به تو تبریک گفته و در هر جایگاهی که هستی خداوند یار و نگهدارت باد.
پیام ویژه نوروز سال 1384 آقای خاتمی رئیس جمهور مردم ایران :
"بسم الله الرحمن الرحيم
بهار فصل رويش است و باليدن و شادابي و شكوه و ترنم آبشار و عطر شكوفه و جلوهگاه زندگاني، كه تا در قامت بلند انسان تجلي يابد؛ جهان آفريده شده است.
بهار فصل ايمان به مهرباني و كفر به نفرت و مرگ و ويراني است. و اينك بهاري ديگر از راه ميرسد؛ در حالي كه نبوغ ايراني را در تعيين روز اول آن با نام بلند نوروز كه عين اعتدال است؛ به نشانه آغاز سال ميبينيم. در اين بهار پرطراوت، بر گلبرگ گونه كودكان ايراني بوسه ميزنم و دس تو بازوي جوانان پرنشاط و نگران، ولي اميدوار ايراني را ميفشارم و به هر ايراني در همه جا درود ميفرستم. ايران عزيز، بهار و پاييز فراوان ديده است؛ چنانكه همه آفرينش! ولي بهار اميد هيچگاه در دل ما به پاييز نرسيده است. جان گرم ايراني كه روزگاري تمدني بزرگ آفريد، در پرتو آفتاب درخشان اسلام تابناكتر شد و چون چلچراغي در رواق انديشه و فرهنگ بشري درخشيد. و شگفتا كه ايراني، اسلام را به گونهاي پذيرا شد كه با روان بلند او سازگارتر است. او اسلام خرد و مهر و زيبايي را در چهره خاندان پيامبر- كه درود خدا بر آنان باد- يافت كه با همه مظلوميت، همواره جانب ستم ديدگان تاريخ را گرفتند و سرود داد و آزادگي و خردورزي را در گنبد گيتي نواختند. در اين ارادتمندي سني و شيعه، فارس و كرد و لر و بلوچ و ديگر اقوام ايراني همراهند و بالاتر، كدام كليمي و زرتشتي و مسيحي ايراني را سراغ داريد كه بر آستان علي و حسين (ع) سر تعظيم فرود نياورد؟
ايراني در كوره جان جهان افروز خود حتي توانسته است خشونت برهنه مهاجمان سنگدل را آب كند و آن را در خدمت زيبايي، ادب و هنر و انديشه فاخر خود بگيرد. امروز نيز ايراني ميتواند و بايد با نام خدا و براي آزادي و پيشرفت و عدالت، بار ديگر با تاريكي، بيداد و فزون خواهي و خشونت و واپس گرايي در افتد. و چنين باد!
همه روزتان نوروز و نوروزتان جهان افروز باد.
سيدمحمد خاتمي
2
![]() |

|
|
|
منبع تصویر : سایت اینترنتی کسوف |
![]() |
سلام
فرا رسیدن بهار، نوشکفتگی ، بیداری طبیعت و سال 1385 رو به همه ایرانیان و فارسی زبانان دنیا تبریک میگم و آرزو میکنم سیصدو شصت و اندی روز بعد، کمتر کسی باشه که بگه سال خوبی نداشتم!!!
یک ماه از آغاز کار این وبلاگ می گذره و من در این یک ماه در مجموع تجربه جالب و جدیدی با اون داشتم.
اگرچه واضحه که یک هفته پایانی سال، کار چندانی روی وبلاگ انجام ندادم که دلیلش گرفتاریهای زیاد آخر سال بود.
برای سال جدید تصمیم به تغییراتی در این بلاگ دارم تا هم از پس مشغله زندگی بر بیام و هم بتونم به این صفحه که از علایق بالای منه برسم.
برای شروع، امیدوارم بتونم دو مقاله تقریبا مفصلی رو که وابسته به پست روز بیست و یکم اسفند در مورد جناب میخائیل گورباچف هستند، رو به اتمام برسونم. روزهای پایانی سال برای جمع آوری منابع اونها به خیابون انقلاب رفتم و با یک کوله کتاب به خونه برگشتم.
امیدوارم در سال پیش روی که برنامه های زیادی براش دارم، بتونم کارائی بالائی داشته باشم و این وبلاگ هم بتونه مطالب پر بار و ارزشمندی رو تقدیمتون کنه.
یا حق