واینک در آستانه فصلی نو پر از تهدید
در سرزمینی مه گرفته در انتظار جنگی سخت
فراروی برگ برگ تاریخی که می نگارم
چه سخت است خود کلمه کلمه این سطور شدن
و
چه سخت است تماشای نابودی آنچه ساخته ایم به قیمتی بس سخت!!
و....
باز هم فردا و فردا و فرزندانمان ............. در انتظار فردا و فردائی دگر
کی خواهد آمد آن روز که خود....کلمه کلمه بنگاریم جمله جمله فردایمان را ؟؟؟
کی خواهد آمد؟
تاریخ سیاسی جهان، 11 مارس 1985 را روزی در تغییر چهره موازنه های قدرت دنیا می بیند. میخائیل سرگئیویچ گورباچف، پس از فوت کنستانتین چرنینکوی 73 ساله، به عنوان هفتمین دبیرکل حزب کمونیست و صدر هیئت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی منصوب شد. انتصابي كه سرآغاز يكي از بزرگترين و شگرف ترين تغييرات در تاريخ معاصر و حتي جريان تاريخ تمدن بشري بود و شوروی را در ریع چهارم دایره مثلثاتی در حرکت به سمت نقطه صفر و اضمحلال کمونیسم قرار داد.
در آينده به تفضيل بيشتر به جزئيات و شرايط و جو حاكم بر اتحاد جماهير شوروي و تبعاتي كه اين فروپاشي در دو وجه مثبت و منفي بر اركان اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري هاي خودمختار تشكيل دهنده شوروي گذارد و نيز حوادث پس از آن در كشورهاي تحت الحمايه شوروي خواهم پرداخت.
میخائیل سرگئیویچ گورباچف، در دوم مارس 1931 در پریولنویه، روستائی نزدیک استاوروپول، متولد شده و عملا نخستین دبیر کل حزب کمونیست متولد پس از انقلاب اکتبر 1917 روسیه تزاری بود. وی در دانشکاه مسکو حقوق خوانده و در سن 21 سالگی به عضویت حزب کمونیست در آمده بود. پس از این در سال 1966 و در سن 35 سالگی موفق به دریافت مدرک اقتصاد کشاورزی از انستیتوی اقتصادی مسکو شده و در سال 1970 بر همین پایه دبیر اول کشاورزی حزب شده بود. سال 1971 نخستین سال عضویت او در کمیته مرکزی حزب بود. وی در سال 1979، به عضویت دفتر سیاسی در آمده و در آنجا از یاران نزدیک یوری آندروپف ریاست وقت کا.گ.ب (سرویس اطلاعاتی شوروی) بود.
پس از به قدرت رسیدن کوتاه مدت آندروپوف (با مرگ زودهنگامش جایش با چرنینکو داد)، او دستیار رهبر جدید بود. پس از فوت آندروپوف و آغاز دوره کوتاه سیزده ماهه چرنینکو، او در حلقه دوستان رهبر جدید نیز قرار داشت و پس فوت اين رهبر بود که هیئت رئیسه حزب، به واسطه از دست دادن دو رهبر حزب در مدت زمان کوتاهی به واسطه کهولت سن، تصمیم بر انتخاب فرد جوانتری برای رهبری شوروی گرفتند.
گورباچف به واسطه مسافرتهای متعدد به کشورهای غربی، در زمان تصدی پست های بالای حزب، دیدگاهی نرم تر نسبت به سایر سردمداران حزب داشته و از ابتدا، در صدد کاهش ارتفاع دیوار آهنین شوروی کمونیستی بود. شاید بتوان نخستین جرقه های آن را حتی دو روز پس از انتصاب و در جریان تشیع جنازه چرنینکو دید. پس از این مراسم بود که او یکی از نخستین دیدارهای رسمیش پس از به قدرت رسیدن، با جرج بوش (پدر)، معاون رونالد ریگان انجام داد. طی این دیدار، این دو قرار های بعدی دیدار وی با ریگان را گذاردند.
در سال 1986 وی نخستین برنامه های اصلاحات خود را در سه محور، گلاسنوست( باز بودن)، پروستریکا (دوباره سازی کردن) و اسکورین (شتاب در زیر ساختهای اقتصادی)، ارائه داد. وی پروستاریکا را به امید افزایش سطح زندگی شهروندان روسی ارائه داد که شامل اصلاحات و تغییراتی بود که غالبا بدعت هایی در تاریخ اتحاد جماهیر شوروی محسوب می شدند. از جمله مهمترین آنها، می توان به امکان مالکیت خصوصی رستوران ها، مغازه ها و بنگاه های بسیار کوچک اقتصادی اشاره کرد.
از جمله اصلاحات در محور گلاسنوست، اعطای آزادی بیان بیشتر به رسانه های گروهی بود. جراید برای نخستین بار در تاریخ این کشور، امکان یافتند از دولت انتقاد کنند. مردم نیز جرئت را پیدا کردند که بتوانند نظرات سیاسی خود را، ولو مغایر با منویات حزب کمونیست به زبان آوردند.
از جمله حوادث مهم دیگر دوران وی، می توان به خروج نیروهای شوری در سال 1988 از افغنستان اشاره کرد. ارتش شوروی از سال 1979، در حمایت از رژیم کمونیستی حاکم بر افغانستان، در این کشور پایگاه نظامی داشته و نیرو مستقر ساخته بود. خروج این نیروها و شدت گرفتن جنگهای مجاهدین افعانی، منجر به سقوط دولت نیمه نظامی ژنرال نجیب الله در افعانستان شد.
اگر چه مردم افعانستان از آن پس، تا حمله نظامی آمریکا در 2003، به واسطه هرج و مرجهای مختلف و جنگهای بسیار خونین داخلی، روی آرامش را ندیدند.
سال 1988، سال آغاز سقوط بلوک شرق در معادلات سیاسی جهان نیز بود. گورباچف در این سال، با اعلام لغو دکترین برژنف که مبنی بر عدم امکان تصمیم کشورهای عضو پیمان ورشو در سیاستهای خارجی خویش بود، عملا خودمختاری نسبی را در تصمیم گیری ها، به کشورهای پرو شوروی که بدنه اصلی پیمان ورشو را تشکیل می دادند، اعطا نمود و مقدمه سقوط دولتهای کمونیست در این کشورها شد. شاید بتوان گفت، پیامد این تصمیم بود به در سال 1990 عملا دولت کمونیستی در این کشورها وجود نداشته و پیمان ورشو، خود به خود به تاریخ پیوسته بود.
نتیجه آزادی های بیان و افکار در اصلاحات گلاسنوست بود، که جنبش های ملی و گاهآ مذهبی، در قومیتهای متعددی که اتحاد جماهیر شوروی را تشکیل می دادند، فرصت اعلام وجود یافتند. اتحاد جماهیر شوروی که از جمع جمهوری های متعدد با نژادهای مختلفی چون روس ، مغول، تاتار، ترکمن، اسلاو، گرجی، ترک، ارمنی و .... تشکیل شده بود، اینک شنونده خواست خودمختاری بیشتر در سرزمین هایی بود که این اقوام، اکثریت جمعیتی آن را تشکیل می دادند. همچنین جمهوری های حاشیه دریای بالتیک چون استونی، لتونی و لیتوانی که در دوره استالینیسم، به زور سرنیزه کمونیستها، جزوی از خاک شوروی شده بودند، زمزمه استقلال سر داده بودند.
گورباچف، جهت جلوگیری از هم پاشیدن ابرقدرت بزرگ جهان که وی میراث دار آن از دیکتاتورانی چون، استالین و لنین بود، پیشنهاد معاهده جدید از اتحاد را در یک شوروی دموکراتیزه ارائه داد.
در همین اوان، عده ای از ژنرال های بلند پایه ارتش سرخ که هنوز به پایه های اصلی کمونیست استالین و لنین وفادار مانده بودند، جهت جلوگیری از سقوط قریب الوقوع تمامیت ارضی اتحاد جماهیر شوروی، در آگوست 1991 (28 مرداد 1372 )،کودتایی را برپا ساختند که پس از سه روز عملا با شکست مواجه شد.
نهایتآ، گورباچف که پس از این کودتا، هر گونه فعالیت حزب کمونیست را ممنوع اعلام کرده بود، در رویارویی با رقیب خود، بوریس یلتسین (رئیس جمهور جمهوری روسیه)، تن به شکست داده و در دسامبر 1991 استعفا داد. با استعفای وی، عملا دیگر اتحاد جماهیر شوروی وجود نداشت. اگر چه بعدها فدراسیونی با عنوان جامعه کشورهای متحد مشترک المنافع تشکیل شد، اما هر یک از جمهوری های سابق شوروی اینک، کشوری مستقل با نماینده ای جدا در مجامع بین المللی بودند. شاید ذکر مثال گرجستان که پس از استقلال- رئیس جمهور دمکرات امروز و کمونیست دو آتشه دیروز ادوارد شوارد ناتزه را به خود دید که زمانی وزیر امور خارجه دولت گورباچف بود، مثالی بارز از این همه تغییرات بنیادین باشد.
به هر تقدیر، طی 6 سال، تمامی دیوار آهنینی که طی قریب به 70 سال در شوروی برپا شده بود، فرو ریخت. موازنه های قدرت در جهان به سرعتی باورنکردنی عوض شد و امروزه تقریبآ جز در چند کشور (چین و کوبا)، کمونیسمی موجودیت ندارد. شاید اصولآ آموزه های کارل مارکس بر اثر تصادفاتی چون جنگ دوم جهانی، این چنین در اروپای شرقی همه گیر شد. اما به هر حال امروز، تفکرات چپ را می توان در شکلی اصلاح شده، در اسکاندیناوی و برخی کشورهای اروپائی دید که انگاره های مثبت آن، در جهت بالا رفتن سطح رفاه و تامین اجتماعی برای قاطبه مردم این کشورها، به کار گرفته شده است.
![]() |
| میخائیل سرگئیویچ گورباچف |
پر کن پیاله را
كه این آب آتشین
دیری است ره به حال خرابم نمی برد
این جامها كه در پی هم می شود تهی
دریای آتش است كه ریزم به كام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
من با سمند سركش و جادویی شراب
تا بیكران عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره اندیشه های ژرف
تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی
تا كوچه باغ خاطره های گریز پا
تا شهر یادها
دیگر شرابم جز تا كنار بستر خوابم نمی برد
پر كن پیاله را
هان
ای عقاب عشق
از اوج قله های مه آلوده دور دست
پرواز كن
به دشت غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا كه شرابم نمی برد
آن بی ستاره ام كه عقابم نمی برد
در راه زندگی
با این همه تلاش و تقلا و تشنگی
با این كه ناله میكشم از دل
كه آب
آب
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد
پر كن پیاله را
بر آن شدم در چند قسمت به تاریخچه ای گذرا از نخستین پادشاه ایران، کوروش کبیر بپردازم. چرا که وی با عنوان مبدع حقوق بشر در تاریخ بشریت شناخته شده و حتی بسیاری از دیدگاههای وی، در هزاره سوم میلادی نیز به مرحله عمل نمی رسد. او از افتخارات ایران است و منشور حقوق بشر او سندی بر تمدن و فرهنگ بسیار بالای ما ایرانیان است.
قسمت آخر (ادامه مطلب تدوینی در ۱۳ اسفند ۸۴ )
او ملکه ماساژت را خواستگاری می کند. این امر ملکه را بسایر گران میاید و جوابی بسیار توهین آمیز می دهد. کوروش لشکر کشی آغاز می کند و جنگی درمی گیرد. پسر ملکه دراین جنگ دستگیر شده و خودکشی می کند.و.... طی این سلسله جنگهاست که کوروش مجروح و در نهایت فوت می کند.
در خصوص قتل کوروش در این سلسله جنگها، تعابیر مختلفی موجود است. اما آنچه مورخین را بر مرگ او متفق داشته است، وفاتش طی جنگ با قوم ماساژت است.
در زمان مرگ او، ایرانیان بر چهار گوشه عالم، از سمت شرق تا اقیانوس هند، از سمت غرب تا کرانه های مدیترانه، سوریه و فلسطین، از سمت شمال کرانه های دریای خزر (سکاها که در تمام طول مدت فرمانروایش با آنها در جنگ و گریز بود، در منطقه گرگان کنونی می زیستند) و جنوب به کرانه های خلیج همیشه فارس، استیلا یافتند.
او با انسان دوستی که داشت، هرگز فتوحات و کشورگشائی هایش را مبنایی بر قتل، غارت و چپاول نگذاشت و در زمانی که آقا مجمد خان قاجار، بیش از 2000 سال بعد، خود با افتخار، آخرین جفت چشم را نیز از کاسه درآورده و در کشور خود، با ایجاد بیست هزار نابینا، کرمان را به شهر بی چراغان معروف می کند، کوروش کبیر در فاصله دورترین نمدنها تا ایران، سربازان خود را مجبور به احترام به دین مردم انجا می کند. در حالی که خود پیرو آئین زرتشت بوده و یکتا پرست بود.
کوروش طی فتح بابل، یهودیان که سالها به عنوان برده بودند، را به پرداخت مبالغ بالائی زاد سفر، رهسپار ارض موعود میکند و تا امروز نیز، مورد احترام این قوم همیشه آواره بوده است. شاید بد نباشد، از آدلف هیتلری یاد کنیم که دو هزار سال بعد، با ادعای بسیار بالای آریایی نژاد بودن، آن هم در اروپای مدعی حقوق بشر، و با همه تعابیر مختلف از عدد کشتارهای او، بی شک یکی از به نام ماندنی ترین آزاردهندگان این قوم بوده است.
جالب این است که کوروش با پس زمینه های اعتقادی بالایی که از زرتشت دارد، بر مزار خود نقش این جمله را سفارش و وصیت نموده است :
"ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی، زیرا که می دانم خواهی آمد، من کوروش هستم که برای پارسیان این دولت وسیع را بنا کردم. پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر "
از جمله موضوعات دیگری که همواره در خصوص کوروش، محل بحث بوده، تشکیک بر سر عبارت ذوالقرنین است که در قرآن ذکر شده و اقوایل بسیار بر این بوده که او کسی جز کوروش کبیر نیست. آیا چنین است؟
خداوند در آیه ۸۳ سوره کهف چنین می گوید: "و یسالونک عن ذی القرنین قل سائلو علیکم منه ذکرا"
ظاهرا از متن آیه و ترجمه آن ، چنین بر می آید که پیش از نزول اسلام نیز در فرهنگ عوام اعراب، نام ذوالقرنین وجود داشته است که مردم از پیامبر در خصوص ان می پرسیده اند.
آنچه از آیه بر میآید، این است که ذوالقرنین، مردی با کلاهی دو شااخ به سر بوده است، که از بندگان نیک خداوند بوده و با قدرتی که خداوند به او اعطا کرده، قدم در راه اشاعه نیکی در جهان گذارده و به فرموده قرآن، به واسطه سلطنت و برتری، خیر این جهان و نیکی و نیک مردی، خیر آن جهان را بدست اورده است، به جماعتی ستمکار در مغرب برخورده است و آنها را عقوبت داده است. در عین حال سدی میان دو کوهبنا نموده، که دو کوه به همراه آن، مجموعه دیواری استوار و محکم شده اند. این سد، از آهن ساخته شده است. بر اساس همسن آیه، او عمری بلند داشته است.
مورخین در خصوص شخصیت ذوالقرنین، نظر به سرداران و فرمانروایان متعددی داشته اند، که از جمله آنها میتوان به اسکندر مقدونی، اشاره نمود.
اسکندر، بنا بر اتفاق همه مورخین در سنین زیر چهل از دنیا رفته است، و اینکه سد آهنینی که دراین آیه، بدان اشاره شده است، بنا بر نظر مورخین، سدی است که جهت جلوگیری از نفوذ اقوام یاجوج و ماجوج (در حوالی دریای خزر می زیسته اند) به سرزمین ماد، در محلی به نام تنگه داریال کشیده شده است. بنا بر گفته ها، این سد هنوز هم موجود است و به آن دمیر قاپو یا دروازه آهنین گویند. از طرفی، در این آیه، ذوالقرنین فردی یکتا پرست معرفی شده است که اسکندر مقدونی فاقد این خصیصه بود. در خصوص انتساب ذوالقرنین به شخصیتهای مختلف در فرهنگها و تمدنهای متعدد، نظرات متعددی وجود دارد که جهت مشاهده تمامی انتسابات و ادله رد یا تردید آن، اینجا را کلیک کنید .
در نهایت موضوع بدین جا ختم می شود، که شادروان حضرت آیت الله العظما سید محمد حسین طباطبائی در، تفسیر المیزان، ذوالقرنین را کوروش کبیر می داند.
فارغ از تشکیکات در شخصیت ذوالقرنین، مورخین مختلف در ادوار مختلف تاریخ، نظرات بدون استثنا، ستودنی از وی و تمدن پارسی دارند که اشارات جمع آوری شده از برخی مورخین، چنین است :
گزنفون می گوید: کوروش سطوت و رعب خود را به تمام روی زمین نشان داد به طوری که همه را مات و مبهوت ساخت و حتی یک نفر جرات نداشت از حکم او سرپیچی کند و نیز توانست دل های مردمان و قلوب ملل را طوری فریفته ی خویش سازد که همه می خواستند جز اراده ی او کسی بر آن ها حکومت نکند.
کنت کو بینو، مورخ و سیاستمدار قرن نوزدهم فرانسه، درباره ی کوروش می نویسد: او هیچ گاه نظیر خود را در جهان نداشته، این یک مسیح بود و مردی که درباره اش تقدیر مقدر داشته بود باید برتر از دیگران باشد. او یک انسان کامل و یک راد مردی بود که به حکم تقلید باید برتر از دیگران باشد.
هردوت گوید:کوروش پادشاهی بزرگوار، بخشنده و آسان گیر بود و مانند دیگر خسروان ایران به مال و منال علاقه نداشت، داد ستمدیدگان می داد و خیر خواهی مردم را می خواست.
آنچه بیش از نظرات تمامی مورخین طول تاریخ، موضوع احترام و افتخار کوروش کبیر را برای ما ملت ایران، بزرگ تر می سازد، این است که منشور (فرمان) کوروش کبیر، امروزه ارجح بر هر قانون حقوق بشری در دنیاست. زمانی که هنوز قریب به دوهزار سال، به کشف رسمی قاره آمریکا و تشکیل ایلات متحده آمریکا، با آن همه جنگهای داخلی مانده بود، ایرانیان واضعین قوانین حقوق بشر بوده اند. امروزه نمونه ساخته شده، منشور حقوق بشر کوروش کبیر، به عنوان یک فرمان جهانی در سازمان ملل متحد، مظهر صلح، عدالت و برادری انسانها با یکدیگر است. مجسمه تندیس کوروش کبیر و لوحی نوشته شده از سوی شهرداری سیدنی، در پارک ویژه المپیک سیدنی، یکی از مضامین این المپیک است. المپیک که نمادی از صلح و انسان دوستی، برادری و مروت میان ملل مختلف جهان است.
ناگفته ها در خصوص این ابر مرد بزرگ جهان بسیاراست. تدوین سطر سطر این پژوهش، رعایت امانت و تطبیق در صحت مندرجات آن، مرا ناگزیر از کند و کاو و جستجوی بسیار نمود. طی این جستجو، بیش از پیش عظمت این مرد و افتخار او برای همه ایرانیان، بر این حقیر هویدا گشت. نامه های الکترونیکی متعددی به آدرس این جانب ارسال شد، که باب جدید از دوستی را در میان شما عزیزان، برایم گشود. ازهمه این دوستان جدید، سپاسگذارم و آرزومند موفقیت همه ایرانیان در گوشه گوشه دنیا هستم.
امیدوارم نسل ما نگاهبان خوبی برای حفظ آثار بجا مانده از نیاکانمان باشیم و این امانت را در تنگه بلاغی، به بهانه سازندگی دیگری نظیر سد سیوند، نابود نکنیم.
می روم تا پس از این، برگ دیگری از تاریخ پرفراز و نشیب کشورم را ورق بزنم، جائی بگریم و جائی افتخار کنم. کشوری که امیدم این است، از این پس تا ابد تاریخ، روی جنگ و خونریزی نبیند و من، تو و فرزندانمان سازندگان فردای نسلهای پس و پس از آن باشیم.
به امید کمی بعید آن روز!!!
کوروش ش
بیستم اسفند هزار وسیصد و هشتاد و چهار
2:45 صبح
![]() |
![]() |
|
| بنای بادبود کوروش کبیر در پارک المپیک سیدنی بر گرفته از وبلاگ پینک فلویدیش |
سایر منابع : دایره المعارف ویکی پدیا، مجله اینترنتی فریا، پرشیان تاک و وبلاگ پژوهشهای ایرانی
این روزهای، اخبار مربوط به برنامه های هسته ای جمهموری اسلامی ایران، بخش عمده ای از نیرو و زمان رسانه ها گروهی و دستگاه های اطلاع رسانی کشور و جهان را به خود اختصاص داده است. در این میان، شورای امیت سازمان ملل متحد، نهادی است که در طول تاریخ خود، دوبار از نزدیک، با ایران و مباحث ان مرتبط بوده . نخستین بار در جریان تصویب قطعنامه 598 و آتش بس نیروهای نظامی دولتین ایران و عراق و دومین بار، طی موضوع تحقیقات دستاوردهای هسته ای دانشمندان اتمی ایران و جنجالی که به وسیله کشورهای غربی در خصوص فعالیت های هسته کشورمان و تولید ارونیوم غنی شده (پلوتونیوم)، ایجاد شده است. بر آن شدم به صورت خلاصه به این شورا که نهاد مهمی از سازمان ملل است، بپردازم. اگر چه تحریر مقاله ای تفضیلی در خصوص سازمان ملل متحد، تاریخچه پیدایش، سازمانهای وابسته و رسالت هر یک، از جمله مقالاتی است که طی نوروز 1385 در این وبلاگ از نظر خواهید گذراند، لیکن ذیلا به صورت خلاصه به یکی از با نفوذترین نهادهای تصمیم گیرنده بین المللی و رسالت آن پیرو اساس نامه تدوینی، پرداخته میشود. نخستین جلسه این شورا، در هفتم مارس 1946 بر اساس ماده 23 منشور سازمان ملل متحد، با شرکت 15 عضو آن تشکیل شد.بر اساس اصل 23، از این 15 عضو، 5 کشور اعضای ثابت و 10 کشور اعضای غیر ثابت هستند که برای مدت دو سال و طی جلسه مجمع عمومی سازمان ملل، انتخاب می شوند. این 5 عضو ثابت یاد شده، جمهوری خلق چین، ایالات متحده امریکا، جمهوری فدراتیو روسیه (سابقا اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی)، فرانسه و انگلستان هستند. شورای امنیت دارای وظایف و اختیاراتی است که ماده 24 منشور سازمان ملل ، در خصوص آن چنین می گوید :
"به منظور تامین اقدام سریع و موثر از طرف ملل متحد اعضای آن مسئولیت اولیه حفظ صلح و امنیت بینالمللی را به شورای امنیت واگذار مینمایند و موافقت میکنند که شورای امنیت در اجرای وظایفی که به موجب این مسئولیت بر عهده دارد از طرف آنها اقدام نماید. شورای امنیت در اجرای این وظایف بر طبق مقاصد و اصول ملل متحد عمل میکند. شورای امنیت گزارشهای سالانه و در صورت اقتضا گزارشهای مخصوص برای بررسی به مجمع عمومی تقدیم میدارد. اعضاء ملل متحد همینطور موافقت مینمایند که تصمیمات شورای امنیت را بر طبق این منشور قبول و اجرا نمایند.علاوه بر این به منظور کمک به استقرار و حفظ صلح و امنیت بینالمللی به وسیله به کار بردن تدابیری جهت صرف حداقل منابع انسانی و اقتصادی جهان برای تسلیحات، شورای امنیت مکلف است با کمک کمیته ستاد نظامی مذکور در ماده 47 منشور طرحهایی برای وضع اصول تنظیم تسلیحات تهیه و به اعضاء ملل متحد تقدیم نماید. هر عضو شورای امنیت دارای یک رای است وتصمیمات شورای امنیت راجع به مسائل مربوط به آئینکار با رای نه (9) عضو اتخاذ میشود.همچنین تصمیمات شورای امنیت راجع به سایر مسائل با رای مثبت نه (9) عضو که شامل آراء تمام اعضای دائم باشد اتخاذ میگردد به این شرط که در مورد تصمیماتی که به موجب مندرجات فصل ششم و بند سوم از ماده 52 اتخاذ میشود طرف دعوی از دادن رای خودداری نماید . شورای امنیت به نحوی تشکیل خواهد شد که بتواند دائماً قادر به انجام وظایف خود باشد و بدین منظور هر یک از اعضای شورای امنیت در کلیه اوقات نمایندهای در مقر سازمان خواهد داشت. شورای امنیت جلساتی به فواصل معین خواهد داشت و هر یک از اعضای شورا در صورتی که مایل باشد میتواند توسط یکی از اعضای دولت خود یا نمایندهای که مخصوصاً بدین منظور تعیین گردیده است در آن جلسات شرکت جوید. شورای امنیت میتواند جلسات خود را در جاهایی غیر از مقر سازمان که برای تسهیل انجام وظایف خود مناسب بداند تشکیل دهد. طرفین هر اختلاف که ادامه آن متحمل است حفظ صلح و امنیت بینالمللی را به خطر اندازد باید قبل از هر چیز از طریق مذاکره ، میانجیگری ، سازش ، داوری ، رسیدگی قضایی و توسل به موسسات یا ترتیبات منطقهای یا سایر وسائل مسالمتآمیز بنابه انتخاب خود راه حل آن را جستجو نمایند.شورای امنیت در صورت اقتضا از طرفین اختلاف خواهد خواست که اختلافات خود را با شیوههای مزبور حل و فصل نمایند. شورای امنیت میتواند هر اختلاف یا وضعیتی را که ممکن است منجر به یک اصطکاک بینالمللی گردد یا اختلافی ایجاد نماید مورد رسیدگی قرار دهد بدین منظور که تعیین نماید آیا محتمل است ادامه اختلاف یا وضعت مزبور حفظ صلح و امنیت بینالمللی را به خطر بیاندازد. این شورا وجود هرگونه تهدید علیه صلح ، نقض صلح یا عمل تجاوز را احراز و توصیههایی خواهد نمود یا تصمیم خواهد گرفت که برای حفظ یا اعاده صلح و امنیت بینالمللی به چه اقداماتی برطبق مواد 41 و 42 باید مبادرت شود. به منظور جلوگیری از وخامت وضعیت، شورای امنیت میتواند قبل از آنکه بر طبق ماده 39 توصیههایی بنماید یا درباره اقداماتی که باید معمول گردد تصمیم بگیرد. از طرفهای ذینفع بخواهد اقدامات موقتی را که شورای امنیت ضوروی یا مطلوب تشخیص میدهد انجام دهند. اقدامات موقتی مذکور به حقوق یا ادعاها یا موقعیت طرفهای ذینفع لطمهای وارد نخواهد کرد شورای امنیت تخلف در اجرای اقدامات موقتی را چنانکه باید و شاید در نظر خواهد گرفت. شورای امنیت میتواند تصمیم بگیرد که برای اجرای تصمیمات آن شورا مبادرت به چه اقداماتی که متضمن به کارگیری نیروی مسلح نباشد لازم است و میتواند از اعضای ملل متحد بخواهد که به این قبیل اقدامات مبادرت ورزند این اقدامات ممکن است شامل متوقف ساختن تمام یا قسمتی از روابط اقتصادی و ارتباطات راهآهن ، دریایی ، هوایی ، پستی ، تلگرافی ، رادیویی و سایر وسائل ارتباطی و قطع روابط سیاسی باشد. در صورتیکه شورای امنیت تشخیص دهد که اقدامات پیشبینی شده در ماده 41 کافی نخواهد بود یا ثابت شده باشد که کافی نیست میتواند به وسیله نیروهای هوایی – دریایی یا زمینی به اقدامی که برای حفظ یا اعاده صلح و امنیت بینالمللی ضروری است مبادرت کند. این اقدام ممکن است مشتمل بر تظاهرات و محاصره و سایر عملیات نیروهای هوایی – دریایی یا زمینی اعضای ملل متحد باشد."
اقتباسی آزاد از : مرکز اطلاع رسانی موسسه فرهنگی هنری شید آوینی
سپهبد حاجعلی رزم آرا، نخست وزیر سلسله پهلوی در چنین روزی در مسجد شاه تهران هدف گلوله خلیل طهماسبی قرار گرفته و به قتل رسید. وی از که مخالفین ملی شدن صنعت نفت و طرفداران قرار داد نفتی معروف به گس – گلشلائیان بود، پس از تشکیل کمیته ویژه نفت در مجلس شورای ملی به ریاست دکتر محمد مصدق، از سوی شاه حکم ریاست الوزرائی را دریافت نمود.
ترور وی به وسیله خلیل طهماسبی از اعضای جمعیت فدائیان اسلام، باعث انتخاب آقای حسین علا به جانشینی وی شده و او نیز نهایتا طی تظاهرات روز 30 تیر مردم تهران کنار رفته و نهایتا دکتر محمد مصدق رسما نخست وزیر دولت مشروطه پهلوی شد.(در خصوص حوادث ملی شدن نفت، دوران نخست وزیری دکتر مصدق و کودتای 28 مرداد 1332، مقالات تفضیلی در دست دارم که در آینده در همن سایت به نظرتان خواهد رسید)
از جمله چهره های دیگری که توسط گروه فدائیان اسلام، از میان برداشته شدند، می توان به عبدالحسین هژیر(نخست وزیر)، اشاره کرد. ترور نافرجام حسین علا، منجربه دستگیری سران این گروه که از مریدان آیت الله کاشانی بودند، شد. دادگاه نظامی نهایتا، برای سید مجتبی نواب صفوی، خلیل طهماسبی،سید محمد و سید عبد الحسین واحدی و ذوالقدر، حکم اعدام صادر نمود.
برای مطالعه مقاله ای تحلیلی در خصوص فدائیان اسلام اینجا را کلیک کنید.
انتشارات شیرازه، کتابی را نام خاطرات و اسناد سپهبد حاجعلی رزم آرا، نوشته کامبیز رزم آرا و کاوه بیات، منتشر ساخته است که به زندگی سپهبد رزم آرا می پردازد.
![]() |
| سپهبد حاجعلی رزم آرا نواب صفوی و یارانش در دادگاه نظامی |
طی تدوین مقاله چند قسمتی کوروش کبیر، نامه الککترونیکی از استاد ارجمند جناب آقای رضا مرادی غیاث آبادی دریافت نمودم که طی آن ، ایشان به یادآوری مباحثی در خصوص کوروش کبیر پرداختند.
بر خود واجب دیدم، برای ایجاد روحیه بحث و تبادل نظر در این وبلاگ، متن جستارهای مهمی از نامه ایشان را در این سایت قرار دهم. در عین حال که در بسیاری قسمتها، نظرات ایشان را لحاظ خواهم کرد و نسخه اصلاح شده، کوروش کبیر را حداکثر تا امشب آپ خواهم نمود.
ایشان مدیریت وبلاگ پژوهش های ایرانی که وبلاگی در خصوص فرهنگ ایران باستان و اختر باستان شناسی است را به عهده داشته و نویسنده و مورخ توانمندی هستند. از جمله کتب ایشان در خصوص کوروش می توان به کتاب "منشور کوروش هخامنشی" اشاره کرد. ایشان علاوه بر این کتاب تالیفات با ارزش دیگری نیز در حوزه های تخصصی تاریخ و اختر باستان شناسی دارند . مطالعه این وبلاگ پر بار را به همه علاقمندان تاریخ و فرهنگ ایران زمین توصیه می کنم.
در عین حال با تشکر فراوان از نامه ایشان، برخود وظیفه دیدم، علاوه بر ارسال پاسخ خدمت این استاد، آن را در همین پست قرار دهم.
در همین جا نیز از تمامی دوستانی که مطالب این وبلاگ را مطاله می فرمایند، خواهش می کنم، نظرات خود را در بخش " لطف به من" درج فرمایند. بنده از اینکه می بینم، دوست داران تاریخ سرزمین آریائی ما، نگاهی منتقدانه به این وبلاگ دارند، بسیار مشعوف خواهم شد.
بخشی از نامه جناب استاد مرادی غیاث آبادی که به مقاله کوروش مربوط است :
كورش عزيز
وبلاگ زيبايت و پربار شما را ديدم. اميدوارم به آرزوهاي بزرگ خود دست يابيد و همواره پيروز و سربلند باشيد
از پيام مهر آميز شما هم سپاسگزارم
نوشتههاي مربوط به كورش بزرگ احتياج به چند اصلاح دارد
كورش نخستين پادشاه ايران نيست و از هزاران سال پيش از او شاهان ديگري بودهاند
منشور كورش به خط يا زبان پهلوي نوشته نشده و به خط و زبان اكدي (بابلي نو) نوشته شده است. خط پهلوي در زمان اشكانيان به وجود مي آيد
متني كه از منشور كورش نقل كردهايد حتي يك كلمه آن هم به آن منشور مربوط نيست. لطفا يا به همان ترجمههاي سازمان ملل نگاه كنيد و به ترجمه منشور كورش در وبلاگ من. در اينجا منابع ديگري هم معرفي شده است. جلوگيري از تحريف منشور، وظيفه بزرگ و ميهني ما است
آرامگاه كورش در پاسارگاد ارتباطي با معبد آناهيتا ندارد
دانشنامه ايرانيكت توسط دانشجويان دانشگاه كلمبيا نوشته نميشود بلكه توسط بزرگترين دانشمندان جهان نوشته ميشود و ناشر آن دانشگاه كلمبيا است
با سپاس دوباره و بهترين آرزوها
در ادامه نیز پاسخ این حقیر خدمت استاد، که به پست الکترونیکی ایشان ارسال شده است :
حضور استاد ارجمندم جناب آقای مرادی غیاث آبادی
سلام و تشکر
از نامه الکترونیکی که در راهنمائی شاگرد کوچکتان ارسال فرمودید، بی نهایت سپاسگذارم و متشکرم از نگاه دقیقی که به وبلاگ این حقیر داشته اید.
اگر چه فکر می کنم حضرت عالی به عنوان یک استاد شامخ تاریخ، با وبلاگ پر باری که دارید، خود مرجعی با ارزش هستید، اما تفاوتهای یادآوری شده توسط شما مرا به این فکر برد که :
پس چگونه می توان از صحت و سقم یک مطلب آن هم در سایتهایی کمابیش معتبر مطمئن شد؟
به عنوان مثال در خصوص دانشنامه ایرانیکا، بر اساس مطلب مندرج در ویکی پدیا ، این دانشنامه توسط دانشجویان ایرانی دانشگاه کلمبیا ایجاد شده است. بر اساس اطلاعات ویکی پدیا و مطالب مندرج در سایت این دانشنامه، آقای احسان یار شاطر ویرایشگر آن بوده و آقای محمد خیامی مدیریت آن را به عهده دارد. البته دور از منطق به نطر نمی آید که در تدوین چنین مجموعه ای عظیم که از یکی از غنی ترین فرهنگهای گاهواره تمدن است، اساتید بزرگی ( که به نوشته ویکی پدیا) به 300 نفر می رسند، همکاری داشته باشند.
برای مشاهده صفحه مربوط به توضیح در خصوص دانش نامه ایرانیکا در سایت ویکی پدیا، اینجا را کلیک کنید.
افرون بر این، در سایتی، خواندم که کوروش پس از کشته شدن به وسیله سکاها، در همان حدود به خاک سپرده شده و حدود هشت سال بعد، بنا بر وصیتش به معبد آناهیتا آورده شده و به خاک سپرده شد.
در این خصوص نظر شما بر من صائب است و فقط جهت یادآوری اینکه مباحث همیشه مراجع دارند، موضوع خاطر نشان شد.
همچنین همین موضوع در خصوص زیان پهلوی صادق است، که لازم می دانم در خصوص یاد آوری برداشت اشتباه اینجانب تشکر کنم.
در خصوص منشورکوروش، یاداوری بسیار متین و بجائی در اجتناب از تحریف در محتوای منشور فرمودید. برای من هم جالب است که در تحقیق در خصوص کوروش، در سایتهای مختلف، به متون کاملا متفاوتی بر این موضوع برخوردم و امر شما در خصوص برگرفتن متن صحیح منشور از وبلاگ حضرتعالی اطاعت می شود. اگر چه متن منشور تدوینی در شب تنهائی برگرفته از صفحه منشور حقوق بشر کوروش بزرگ در سایت ویکی پدیا است.
نکته دیگری که یادآوری آنرا لازم می بینم، در خصوص عبارت "کوروش کبیر نخستین پادشاه ایران " است که بنده نیز بر نظر شما وقوف دارم. اما مقصود از نخستین پادشاه ایران، نخستین پادشاهی است که با اتحاد تمامی اقوام ایران، امپراطوری پارس (شاهنشاهی ایران) را بنا نهاده و با جدیت در صدد گسترش مرزهای آن برآمده و بخشی از مرزهای توسعه یافته توسط او، تا سالها حدود و مرزهای ایران بوده است.
باتشکر و عرض ارادت
کوروش ش
در گشت و گذار در دنیای وبلاگها، به وبلاگی برخوردم که به معرفی سایر وبلاگهای موجود در بلاگفا و اصول وبلاگ نویسی می پردازد. در این وبلاگ، رضای محمدی عزیز نویسنده وبلاگ آی تی بلاگ، با ارائه توضیحاتی در خصوص سایر وبلاگها در صدد معرفی سایت هایی است که به افزایش کیفیت وبلاگ نویسی پرداخته و خود نیز توصیه های جالبی در خصوص تدوین و مدیریت وبلاگ دارد..
این دوست عزیز در آخرین پستش به معرفی شب تنهایی پرداخته و اتفاقا درخواست من در خصوص کمک به پربارتر شدن مطالب وبلاگ را نیز گنجانده است.
مطالعه مطالب آی تی بلاگ را به همه دوستان وبلاگ نویس که در صدد افزایش کیفیت وبلاگ خود هستند، توصیه می کنم.
از لطف این دوست عزیز سپاسگذارم و برای ایشان در اداره هر چه بهتر وبلاگ پر بارشان آرزوی موفقیت دارم.
آدرس این وبلاگ : http://itblog.blogfa.com/
در پناه حق
کوروش
بر آن شدم در چند قسمت به تاریخچه ای گذرا از نخستین پادشاه ایران، کوروش کبیر بپردازم. چرا که وی با عنوان مبدع حقوق بشر در تاریخ بشریت شناخته شده و حتی بسیاری از دیدگاههای وی، در هزاره سوم میلادی نیز به مرحله عمل نمی رسد. او از افتخارات ایران است و منشور حقوق بشر او سندی بر تمدن و فرهنگ بسیار بالای ما ایرانیان است.
قسمت سوم (ادامه مطلب تدوینی در ۱۲ اسفند ۸۴ )
در آن روزگار سه ابرقدرت در جهان شناخته شده ، حکمران میکردند ( تمدنهائی چون آزتک ها و اینکاها در آمریکای جنوبی در دایره این تقسیم قرار داده نمی شود چرا که اصولا به واسطه وجود اقیانوس آرام میان آمریکا و شرق و عدم کشف این قاره ، آن تمدنها جدای از معادلات قدرت در جهان آن روز بودند ).
این سه تمدن و ابر قدرت عبارت بودند از: کشور لودیه (آسیای صغیر) به رهبری کرزوس، دوم کشور بابل (بین النهرین) به رهبری نبونید و سوم کشور مصر به رهبری آمازیس.
کوروش که در فکر توسعه امراطوری ایران بود، چنین دریافت که جنگ همزمان با ان سه قدرت برایش بسیار پر دردسر و تا حدودی غیر ممکن است. از طرفی هر نوع جنگی نیاز پول و امکانات داشت .ازاین رو کوروش ابتدا به فکر تصرف یونان و دستیابی و ثروت بی منتهای این کشور افتاد. بر این اساس نامه ای به امپراطور یونان نوشت و با برشمردن توان وهمت ایرانیان، از او خواست که بدون خونریزی به زیر بیرق ایران در آید. طبیعی بود که چنین خواستی از سوی فرمانروای جوانی چون کوروش بسیار بر یونانیان گران آمده و همزمان با جوابی تند به او، کروزوس را نیز از حمله قریب الوقوع ایران به لودیه مطلع ساختند.
کوروش برای جلوگیری از هر گونه همکاری میان این دو کشور در دفاع از خودشان، پیش از بسیج نیروهای آنها جهت اتحاد، به سرعت به لودیه حمله ور شد و نهایتا سارد پایتخت آن را پس از سه ماه محاصره فتح نمود.
این فتح و دستیابی به ثروت سارد، بنیه و روحیه بالایی برای ایرانیان فراهم ساخت. در عین حال که گزندی به کرزوس وارد نیامد و این بار نیز همچون فتح ماد و هگمتانه، وی با تعیین خراجی سالانه، اداره سارد و لودیه را به ملت همان کشور سپرد.
حال پس از فتح سارد، نوبت یونان بود. اگر چه پادشاه یونان با مشاهده شکست باور نکردنی کروزوس، طی پیام و تقدیم هدایایی، درخواست نخست کوروش را پذیرفت، اما این بار این کوروش بود که تقاضای بخشش را نپذیرفته و به یونان حمله ورشد. وی با تصرف شهر های لسبوس و خیوس، یونان را نیز ضمیمه امپراطوری ایران ساخت. اینک او پس از عبور از رود سیحون (آمودریا)، سی دریا را پشت سر گذاشته و تمامی سرزمین های ما بین دریای سیاه و مدیترانه را به قلمرو ایرانیان افزوده بود. این در شرایطی بود که درهچ یک ازاین فتوحات، سربازان وی حق غارت و تعرض به اموال و نوامیس مردم را نداشته و ایرانیان با گذر از هر تمدن، محبوبیت برای خود و فرهنگ ایرانیان فراهم آوردند. شاید یاداوری این نکته بد نباشد که صدها سال بعد، یونانی به نام اسکندر مقدونی، به ایران حمله برد وکمترین کاری که مستنداتش امروز نیز مشهود است، به آتش کشیدن تخت جمشید بود.
دوسردار از دو کشور، هر دو فاتح، در یک محدوده سنی، ولی با عملکردی کامل متفاوت از یکدیگر. براستی تاریخ عجب دفتر راستگویی است که با همه تحریفات مقطعی در آن، پیکره ای راست پیش روی آیندگان می گذارد تا با مقایسه عملکردها، پی به هنجارهای فکری نقش آفرینان و پدیدآورندگان آن ببرند.
در این زمان، کوروش که مهیای حمله به یکی از دو قدرت دیگر بود، دریافت که سکاها که در نواحی مجاور دریای خزر کنونی زندگی می کردند، پس ازشکستی که سابقا از پادشاه ماد خورده بودند، این بار با ساز و برگی مجهز تر، مصمم به فتح ماد و نهایتا تمامی ایران هستند. وی که در این شرایط، موجودیت امپراطوری اصلی ایران را که اقوام آریایی در آن میزیستند،در خطر می دید، به جانب ایران بازگشت تا ثبات و امنیت کاملی را در درون مرزهای اصلی امپراطوری خود برقرار سازد. جنگ و گریزهای وی با قوم وحشی سکاها قریب به شش سال ( و به تعبیری هشت سال) طول کشید.
پس از طی این دوران فطرت، نهایتا وی فرصت را برای فتح بابل (تمدنی بین دو رود دجله وفرات در عراق کنونی) مهیا دید. در این زمان پادشاه بابل، نبونید، همانند اعقاب خود برای دو خدای بابل که مردوک (خدای مذکر) و ایشتار(خدای مونث) بودند، احترام نمی گذاشت. این موضوع بر بابلیان که احترام بسیار بالائی برای آن دو خدا قائل بودند، گران آمده و نارضایتی مشهودی را برای مردم و کاهنان که پادشاه را تضعیف کننده دکان پر سود خود می دیدند، ایجاد نمود. افزون بر این نبونید و پسرش ، (بلتسر) که جانشین بعدی وی بود، با ظلم وجور بسیاری که بر مردم این سرزمین و خصوصا قوم آواره بنی اسرائیل وارد میساختند، عرصه را بر آنان بسیار تنگ نموده بودند.
در این زمان و با تفاسیر پیش گفته، کوروش به بابل یورش برده و ابتدا، نبونید را در منطقه ای خارج از بابل شکست داد. پی آمد این شکست، نبونید یه درون بابل که دژی محکم، با دروازه های فلزی بود، عقب نشینی نمود. بابل شهری بود محصور با مزارعی که امکان کشت و زرع در آنها، مدت زمان محاصره جهت به زانو در اوردن مردم آن را بالا می برد. از این روی کوروش با توجه به فصل و عمق کم رودهای دیاله و دجله در آنزمان، اقدام به تغییر مسیر رودها نموده و عملا شهر از آب برای شرب و کشاورزی محروم شد. از طرفی مسیر رود، که اینک خشک شده بود، محل مناسبی برای ورود به شهر بود. کوروش با سپاهی ازسمت شمال و سردار دیگرش، گشوبرود از سمت جنوب وارد بابل شدند و نبونید در این شرایط چاره ای جر تسلیم ندید.
بدین سان، بابل نیز در روز اول نوامبر سال پانصد و سی و هشت پیش ازمیلاد، به قلمرو امپراطوری ایران پیوست. در این زمان، ایرانیان موفق به تسلط بر لیدیه،پارت،هرات،خوارزم،باختر،سغد،هند،بابل،شامات و فلسطین شده بودند.
کوروش پس از تسلط بر بابل، به واسطه اینکه، قریب به بیست قرن، بابل مرکز جهان شرق بوده و برای نشان دادن اینکه این تمدن چیزی جدا از کشور ایران نیست، در روز پانزدهم نوامبر پانصد و سی و هشت پیش از میلاد بابل را برای تاجگذاری برگزید.
وی با کیاست و برای بدست اوردن دل بابلیان که سلطانشان اهانتها به خدایانشان وارد آورده بود، معبد مردوک را برای این کار انتخاب نموده و خود را برگزیده مردوک، اعلام نمود.
پس از فتح بابل بود که او فرمانی در چهل و پنج سطر مبنی بر احترام به حقوق انسانها و ملل تحت تسلط ایرانیان، صادر نمود. این فرمان بر لوحی استوانه ای شکل از گل رس به زبان بابلی منقوش شد که در حفاری های سال 1878 در اطراف بابل کشف شده و در امروزه در موزه سلطنتی انگلستان نگهداری می شود.
سازمان ملل متحد در سال 1971 آن را به تمامی زبانهای دنیا ترجمه نموده و عملا نخستین منشور حقوق بشر جهان به شمار می رود. این فرمان، چند هزار سال پیش از انتشار اعلامیه حقوق بشر که انقلابیون فرانسه ابداع کننده آن بودند، صادر شده است.
![]() |
بخشی از این فرمان که برگفته از سایت پژوهش های ایرانی است در سطور ذیل آورده شده است :
"
آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گامهاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابِـل بر تخت شهرياري نشستم. مردوك خداي بزرگ دلهاي پاك مردم بابـل را متوجه من كرد … زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.
ارتش بزرگ من به صلح و آرامي وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد. وضع داخلي بابل و جايگاههاي مقدسش قلب مرا تكان داد … من براي صلح كوشيدم.
من بردهداري را برانداختم، به بدبختي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازارند. فرمان دادم كه هيچكس اهالي شهر را از هستي ساقط نكند.
مَـردوك خداي بزرگ از كردار من خشنود شد … او بركت و مهربانياش را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در صلح و آشتي مقام بلندش را ستوديم …
من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي كه بسته شده بودند را بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهاي خود بازگرداندم.
همه مردماني كه پراكنده و آواره شده بودند را به جايگاههاي خود برگرداندم و خانههاي ويران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگي فرا خواندم. همچنين پيكره خدايان سومر و اَكَـد را كه نَـبونيد بدون واهمه از خداي بزرگ به بابل آورده بود، به خشنودي مَردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي به نيايشگاههاي خودشان بازگرداندم. بشود كه دلها شاد گردد.
بشود، خداياني كه آنان را به جايگاههاي مقدس نخستينشان بازگرداندم، هر روز در پيشگاه خداي بزرگ برايم زندگانيِ بلند خواستار باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نيكخواهانه برايم بيابند. بشود كه آنان به خداي من مَردوك بگويند: ‘‘ به كورش شاه، پادشاهي كه ترا گرامي ميدارد و پسرش كمبوجيه، جايگاهي در سراي سپند ارزاني دار.’’
من براي همه مردم جامعهاي آرام فراهم ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم."
کوروش پس از فتح بابل، دستور آزادی قوم بنی اسرائیل را که بردگانی در بابل به شمار می آمدند، صادر نمود و آنان را در بازگشت به کنعان مخیر نمود. از این روی است که او را ناجی قوم بنی اسرائیل لقب داده اند.
بدین ترتیب اومی رفت که به قدیسی کم بدیل میان پادشاهان جهان بدل شود.پادشاهانی که در جای جای تاریخ، فریاد زجه ها ملت تحت امرشان از ظلم و جور آنها شنیده می شود و در گذر از چنین تاریخی، کوروش، فردی ارزیابی می شود که منجی قوم یهود لقب گرفته و تفاسیر بسیاری مبنی بر اینکه ذوالقرنین (اشاره شده در قرآن کریم) هموست، وجود دارد.
او پس ازاین فتح، اینک در راه ایران است تا با ازدواجی سیاسی به خواستگاری پادشاه (ملکه) ماساژت برود ........
ادامه این بحث را فردا شب بخوانید.

سایر منابع : دایره المعارف ویکی پدیا ، مجله اینترنتی فریا و پرشیان تاک
![]() |
بر آن شدم در چند قسمت به تاریخچه ای گذرا از نخستین پادشاه ایران، کوروش کبیر بپردازم. چرا که وی با عنوان مبدع حقوق بشر در تاریخ بشریت شناخته شده و حتی بسیاری از دیدگاههای وی، در هزاره سوم میلادی نیز به مرحله عمل نمی رسد. او از افتخارات ایران است و منشور حقوق بشر او سندی بر تمدن و فرهنگ بسیار بالای ما ایرانیان است.
قسمت دوم ( ادامه مطلب تدوینی در ۱۰ اسفند ۸۴ )
ماندانا به دیدار پدر می آید و به واسطه فاصله زیاد بین ماد (همدان امروزی) و عیلام (فارس امروزی)، تا تولد کوروش در ماد می ماند.
پس از تولد، اشتوویگو خبر مرگ نوزاد را حین تولد به ماندانا می دهد و نوزاد یعنی کوروش را به وزیرش هارپاگ می سپارد تا طفل را معدوم سازد. هارپاگ طفل را به منزل می آورد و به واسطه بیم از پدر طفل یعنی کمبوجیه و مادری که دختر پادشاه ماد بوده است، تصمیم میگیرد به مآل اندیشی آینده خون طفل را نریزد. لذا کوروش نوزاده را به یکی از شبانان شاه به نام میترادات (مهرداد) سپرده و از او می خواهد، طفل را به کوهستان برده و در آنجا رهایش کند. در همان ایام میترادات نوزاد تازه متولد شده خود را از دست داده بوده و از این روی همسر وی، کونو از او می خواهد که کوروش را به عوض نوزاد از دست داده، بزرگ کنند.
نکته جالب اینجاست که در افسانه های پارسی، چنین تعبیر شده است که کوروش در کوهستان رها می شود و ماده سگی به او شیر داده و او را بزرگ میکند. نام کونو (مادر خوانده او) در زبان فارسی به معنای سگ ماده است و شاید تعبیر سگ در این افسانه کهن پارسی، همان مادر خوانده او کونو باشد.
به هر تقدیر کوروش در آن خانواده رشد کرده و در سنین کودکی و اوان نوجوانی، شبانی پیشه می کند. تا اینکه روزی در بازی کودکانه بین او و چند نفر از همسالانش، به عنوان شاه انتخاب می شود و از قضا فرزند هارپاک که در این بازی ازاین شاهنشاه کوچولو فرمان نمی برده است، به سختی توسط جناب پادشاه خردسال!!! تنبیه و مضروب میشود. موضوع به گوش هارپاک می رسد و جریان را به عنوان گلایه ای به ایشتوویگو می گوید.وی چوپان و پسرش (کوروش) را فرا خوانده و از او علت خشونت را جویا می شود.
کوروش در پاسخ اضعان می دارد که من پادشاه بودم و او رعیت من. رعیتی که نافرمانی از دستور ولی نعمت خود کند مستوجب کیفر است. حال چنانچه من را نیز مستحق تنبیه می دانید، هر آن گونه که صلاح میدانید عمل کنید. اسشتوویگو، ازاین سخن بجای کودک باهوش به شگفت آمده و با شباهت عجیب او به خود و سایر قومش، به تردید در هویت کودک می رود. افزون بر اینکه سن و سال او، مقارن با زمانی است که از معدوم شدن نوه دختری او می گذشت.
از این رو ایشتوویگو به صرافت اطمینان از تشکیک برآمده و میترادات زیر فشار اقرار می کند که طفل را از هارپاک تحویل گرفته است و نهایتا هویت اصلی کوروش بر ایشتوویگو واضح می شود.
او نیز به مناسبت پیدا شدن نوه اش دستور برپائی جشنی می دهد و البته نافرمانی هارپاک از دستور اصلی خود را فراموش نکرده و با به قتل رساندن فرزند هارپاک، گوشت فرزند را نادانسته در این جشن به خورد پدر می دهد تا عبرتی باشد و دیگر بار عین دستور وی، اجرا شود. هارپاک که در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته است، روی ترش نکرده و ضمن عذر خواهی از ایشتوویگو، کینه او را به دل گرفته و چنانچه در سطور بعد اشاره خواهد شد، در آینده تلافی می کند.
به دین سان کوروش، چوپان کوچک به آغوش پدر و مادر بازگشته، در عیلام و فارس پرورش یافته و در سالهای نخست جوانی با تعلیمات و تمرینات بسیار، جوان تناوری می شود.
حال وقت آن رسیده بود، که هارپاک به تلافی، کار ایشتووویگو قاتل فرزندش را یکسره کند. لذا پیامی به سوی کوروش می فرستد که به واسطه نخوت بیش از حد ایشتوویگو و ظلم و ستم بسیار بر مردم ماد، زمان برای برکناری وی و آغاز فرمان روائی کوروش بر فارس و ماد فرا رسیده است. کوروش بر این اساس سپاهی متشل از همه اقوام پارسی فراهم ساخته و به ماد لشکر کشید. ایشتووویگو نیز سپاهی به فرماندهی هارپاک به استقبال سپاه دشمن فرستاد که پر واضح است بر اساس توافقات قبلی بین دو فرمانده سپاه، بدون کمترین درگیری دو سپاه به هم پیوسته و رهسپار فتح هگمتانه می شوند. نهایتا ایشتوویگو خود سپاه دیگری فراهم کرده و در صدد دفاع بر میآید ولی شکست خورده و با اسارت وی، کوروش در سال 550 قبل از میلاد بر ماد موستولی می شود.
کوروش حرمت پدر بزرگ نگاه داشته و آسیبی به وی وارد نمی سازد. و بدین سان نخستین اکپراطوری بزرگ ایران که متشکل از پارس و ماد بود بنا نهاده می شود. او مقر اصلی فرمانروائی خود را پارس تعین کرده و گروهی از بزرگان ماد را به اداره امور این بخش از امپراطوریش می گمارد.
حال وقت آن رسیده بود که به فکر توسعه امپراطوری ایران باشد........
ادامه این بحث را فردا شب بخوانید.

سایر منابع : دایره المعارف ویکی پدیا ، مجله اینترنتی فریا، پرشیان تاک
با اینکه به نظر می رسد، بانوی اول آمریکا، یعنی همسر پرزیدنت جرج دبیلو بوش، خانم خوشگلی باشن، اما نمی دونم چرا این دو تا عکس که هنگام سفرهای دوجانبه روئسای جمهور چین و آمریکا به کشورهای هم، گرفته شده، کمی برام سئوال ایجاد کرده ؟!!!!
بازم ای ولا به جناب بیل کلینتون و مونیکای لوینسکی عزیز. از قدیم گفتن: سلیقه هم سلیقه دموکراتها!!
شما هم ببینین. نظرتون چیه؟
![]() |
|
آقای جرج دبلیو بوش و خانم لورا بوش ، رئیس جمهور چین هو جینتائو و همسرش در دیدار از واشینگتن |
![]() |
|
پرزیدنت هو جینتائو و همسرش، جورج بوش و لورا بوش در دیدار از پکن |
شاید دلیل اصلی که چینیها اینقدر دوست دارن بازار امریکا رو قبضه کنن، همین مسائل ناموسی باشه. کسی چه می دونه؟!!!
منبع : خبرگزاری خانم مهندس بیتا رحمانی!
بر آن شدم در چند قسمت به تاریخچه ای گذرا از نخستین پادشاه ایران، کوروش کبیر بپردازم. چرا که وی با عنوان مبدع حقوق بشر در تاریخ بشریت شناخته شده و حتی بسیاری از دیدگاههای وی، در هزاره سوم میلادی نیز به مرحله عمل نمی رسد. او از افتخارات ایران است و منشور حقوق بشر او سندی بر تمدن و فرهنگ بسیار بالای ما ایرانیان است.
کوروش کبیر که در تمامی تواریخ از او یاد می شود دومین کوروش است و چون نخستین کسی بود که موفق به یکپارچه ساختن سرزمینی شد، که ایران می خوانیمش، از او به عنوان نخستین پادشاه ایران یاد می شود.
چنانچه از دایره المعارف ایرانیکا ، که مرجعی انگلیسی زبان در تاریخ ایران بوده و به همت دانشجویان ایرانی دانشگاه کلمبیای آمریکا ، در حال گردآوری است، بر می آید، نخستین کوروش، حکمران آنشان یا انزان، منطقه ای از تمدن عیلامی ها بوده است. در قرن هفتم پیش از میلاد، این شهر به دست پارسیان افتاد. یافته های باستان شناسی در سال 1349، تپه مالیان در دشت بیضای فارس (36 کیلومتری شمال غربی شیراز) را محدوده این تمدن تخمین می زند.
از سنگ نبشته های دوران کوروش کبیر (کوروش دوم)، چنین بر میآید که وی از اعقاب کوروش اول بوده است. بنا بر مستندات آن دوران، بنیانگذار سلسله هخامنشیان، هخامنش شاه انشان بوده است که حدود 700 پیش از میلاد می زیسته است. پس از او پادشاهی به نام چپش پیش حکمران آن منطقه شد. پس از او، پسرش کوروش اول، انشان را به سیطره گرفتند.
پسر کوروش اول کمبوجیه نام داشت که پس از پدر، شاه انشان شد و همو بود که با مادر کوروش کبیر، ماندانا دختر ایشتوویگو پادشاه ماد ازدواج کرد. کوروش ثمره این ازدواج بود.
نام کوروش را ریشه گرفته از عبارت همانند خورشید می دانند. کور از ریشه خور به معنای خورشید و وش به معنای شبیه و مانند است.
مورخین در خصوص تولد او نظرات کمابیش متعددی دارند که برخی به افسانه می ماند. اما ویل دورانت و دکتر حسن پیر نیا با استناد به تاریخ هرودوت، مورخ یونانی چنین عقیده دارند، که شبی ایشتوویگو در خواب میبیند که از بطن دخترش ماندانا، آنقدر آب بیرون میتراود که تمام همدان، ماد و آسیا را به زیر خود فرو برد!!. منجمین دربارش چنین تعبیر نمودند که ماندانا پسری خواهد زائید که تمامی امپراطوری او یعنی ماد واقع در هگمتانه (همدان امروزی) را در زیر نگین خود خواهد گرفت.موضوع او را به وحشت می اندازد و برآن می شود دخترش را به نجیب زاده ای غیر از بزرگان ماد بدهد تا مانع از قدرت گرفتن سایر بزرگان ماد گردد. بر اساس این تفکر، ماندانا به عقد کمبوجیه که چنانچه اشاره شد پسر کوروش اول بود، درمی آید. پس از مدتی ماندانا باردار می شود و این بار ایشتوویگو در خواب میبیند که از بطن ماندانا درختی میروید که تمامی آسیا را می پوشاند. این بار نیز منجمان مژده می دهند که نوه دختری او پادشاه بزرگی در جهان خواهد شد. این موضوع او را به وحشت از دست دادن تاج و تخت خود می اندازد و برای معدوم ساختن این نوزاد در راه، از ماندانا که اینک ملکه انشان شده است می خواهد که برای دیدار با پدر و خانواده، به هگمتانه بیاید........
ادامه این مبحث را فردا شب بخوانید
جهت مطالعه قسمت دوم به لینک آن در حاشیه سمت راست وبلاگ در "فهرست گزيدة مطالب" مراجعه کنید .
سایر منابع : دایره المعارف ویکی پدیا
![]() |
با سلام
امروز یک پست الکترونیکی از یکی از دوستان بسیار قدیمی دوران ابتدائی که وبلاگ رو دیده بود،دریافت کردم. این دوست که خاطرات زیادی از دوران ابتدائی (که من در شهرگرکان گذروندمش)، با هم داریم، پنج ساله که در آلمان زندگی میکنه و حسابی از من جلو زده. ازدواج کرده و آلان یک دختر و یک پسر داره .
از همین جا از لطفی که بهم داشته و دست خط زیباشو برام فرستاده متشکرم. من این دست خط زیبای امید عزیز رو در درایوی که کارهای وبلاگ رو قرار می دم، گذاشتم و همیشه حفظش خواهم کرد.
امیدوارم خداوند پشت و پناه این دوست عزیز و خانواده محترمش باشه.
یا حق
کوروش
وی همچون بودا، از خانواده ای اشرافی که از منسوبان سلسله اشکانیان بودند، در حدود سالهای 215 یا 216 میلادی متولد شد. خانواده وی، قومی در منطقه ای ازهمدان کنونی بودند که بنا بر دلایل نامعلومی به بابل در بین النهرین کوچیدند.
مانی با ادیان زرتشت، بودا، مسیحیت و مذهب مرقیون که در ناحیه بابل (بین النهرین) رواج داشت، آشنائی کامل داشت . او در راستای جویندگی حقیقت سفری طولانی به هند داشت و نهایتا مکتبی را بنیان نهاد که مشترکات بسیار با زرتشت و مسیحیت و بودا داشت. وی پس از بازگشت از این سفر، خود را قارقیط که پیش از این ظهورش را مسیح بشارت داده بود، خواند.
مانی منبع وجود و آغاز جهان را منبعث از دو اصل خیر و شر می دانست. خداوند نماینده نیکی و خیر و هیولا مظهر شر و بدی است. در راستای همین دو منبع، دو نیرو وجود دارد. نخستین آنها، پدر عظمت (سروشاو) است که او را زروان خوانده است. زروان پنج مقام دارد که مانی آنها را پنج ائون نامیده است و عبارتند از : ادراک، عقل، تامل، فکر و اراده . خدای دوم در مقابل خدای نخست، ظلمت است که او نیز صاحب پنج عنصر ظلمانی یعنی دخان (مه)، آتش مخرب، باد مهلک، آب گل آلود و ظلمت است.
وی هفت مهر را برای انسان قائل شده است که چهار مهر مربوط به امور معنوی و سه مهر دیگر مرتبط با اعمال شخصی است و عبارتند از :
وی جامعه مانویان را مرکب از پنج طبقه می دانست که عبارت بودند از طبقه اول که 12 پیامبر هستند (فریشتگان )، طبقه دوم که 72 تن اسقف هستند (اسپسگان)، طبقه سوم که 360 شیوخ هستند (مهستگان)، طبقه چهارم که برگزیدگان هستند (ورزیدگان) و طبقه پنجم که مردم عادی یا سماعون هستند( نیوشاگان) . طبقه چهارم و پنجم از حیث تعداد جمعیت نامحدود هستند. وی زندگی رهبانی همچون کشیشان را برای طبقه چهارم قائل بوده و در نقطه مقابل آن ساختار زندگی عادی به جز هفت مهر را برای نیوشاگان مباح است.
پرداخت زکات و ادای هفت روز روزه در هر ماه و چهار بار نماز در هر بیست و چهار ساعت از واجبات مانیسم است.
نخستین کسی که مانی دین خود ر بر وی عرضه داشت، شاپور پسر اردشیر بابکان بود. وی مکتب او را پذیرفت و 10 سال بر مکتب او ماند. نهایتا همچون اکثر مصلحین و فرهیختگان، قربانی حسادت اطرافیان شاه، درباریان و روحانیون زرتشتی قرارگرفته و شاپور بر اثر سمپاشی های این گروه از مانیسم خارج شد. . وی پی از خروج شاپور از مانیان، برای تبلیغ مکتب خود رهسپار آسیای مرکزی، هندوستان و چین شد. از این روست که مانیسم هنوز هم در این بلاد پیروانی داشته و بقایای تبلیغات وی امروزه نیز در منطقه تبت موجود است.
پس از درگذشت شاپور، وی به ایران بازگشت و در ایران به تبلیغات خود ادامه داد تا اینکه در دوران حکومت ورهام اول به دربار احضار شده و پس از مناظره ای با روحانیون زرتشتی، به اتهام خروج از دین زرتشت به زندان افتاد. چنین گفته می شود که وی پس از تحمل پنج ماه شکنجه، درگذشت.
مراجع : جلال افشار دوهفته نامه الکترونیکی شرقیان سال اول- شماره هجدهم - ۲۱ اردیبهشت ۸۴
سایت اینترنتی تاریخ ایرانیان در چنین روزی
طی یک هفته ای که از تولد این صفحه می گذرد، بیشتر مباحث حول موضوع تاریخ در چنین روزی دور زده و تقریبا از بداهه نویسی های مرسوم در وبلاگ ها که بسیاری از آنها را به صورت دفتر خاطراتی منتشر شده برای عموم در آورده است، خبری نبود. نکته ایکه توجه مرا به خود جلب نمود این بود که، به جز یک مورد، تقریبا هیچ یادداشت و نقدی از سوی خوانندگان بر مباحث تاریخ در چنین روزی گذاشته نشد !!!!. نمی دانم دلیل آنرا در این ببینم که محملات مینویسم و یا اینکه علاقمندان به تاریخ سیاسی و تحلیلی تعداد اندکی هستند؟
اگر چه با توجه به نظام پژوهشی که درتدوین تاریخ در چنین روزی در پیش گرفته ام و هر پست ازاین بحث حاصل جمع اوری دهها فیش از اینترنت و کتب مختلف است، به نظر نمی اید تمام آنچه تدوین می شود اراجیف باشد!!. به هرتقدیر امیدوارم علاقمندان به تاریخ تحلیلی و سیاسی بیشتر شده و ما ایرانیان بتوانیم با مداقه دراین علم تفضیلی، به قابلیت های تحلیلی سیاسی بالاتری برسیم. در این صورت جامعه رو به تعدیل ایران، رفته رفته خواهد توانست تمرینات مشکل تر و سختتری در دموکراسی را پشت سر گذارده و انتخاب مردم از میان شعار های منتشره از سوی جریانهای فکری مختلف، را مورد تجزیه وتحلیل قرار داده و حرکت رو به رشد ثبات این انقلاب روندی سریعتری به خود ببیند.
تلاشم بر این است تا بتوانم علاوه بر مطالب تاریخ در چنین روزی، به یکی از دغدغه ها و علایق شخصی خود یعنی مطالعه در جامعه شناسی، قوم شناسی و تاریخ تحلیلی سیاسی در منطقه آسیای میانه و تا حدودی قفقاز برسم.
نمی دانم این علاقه، سلیقه شخصی است، یا هنوز هم با پافشاری، اعتقاد بر مانائی ایرانویچ بزرگ داشته و این منطقه مهم از صفحه جغرافیای کره خاکی را از آن ایران عزیز می دانم.
در کنار آن، پرداختن به قومیت های تقریبا اقلیت ایران، همواره از علایق بالای من درمطالعه قوم شناسی بوده است. ترکمن صحرا، کردستان، سیستان و بلوچستان و مناطق سنی نشین خراسان که هر یک آداب و سننی متفاوت، نسبت به سنن رایج امروز ما ایرانیان دارند.
بحث بر سر درستی و نادرستی و مقایسه این سنن با هم نیست، بلکه شناخت هنجارهای اجتماعی و فرهنگی اقوامی است که با وجود تفاوتهایی در ریشه های مذهبی دین مشترکمان اسلام، سالهاست خود را ایرانی می دانند و جالب اینکه برخی از آنها از حیث ریشه های نژادی از بسیاری از ما به ایرانیان باستان نزدیکترند. ایرانیانی که آخرین اجتماع منسجم آنها را پیش از اختلاط نژادی با اعراب، می توان تا پایان ساسانیان دید.
امیدورام خوانندگان عزیز این وبلاگ، در صورت آشنایی با منابع اینترنتی در خصوص موضوع، نگارنده را در یافتن هر چه سریعتر سر آغاز این سلسله بحثها یاری کنند.
در پناه حق
کوروش
بي تو، مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم!
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آيد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد: تو بمن گفتي:
ازين عشق حذر كن!
لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب، آئينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا، كه دلت با دگران است
تا فراموش كني، چندي ازين شهر سفر كن!
با تو گفتم:
حذر از عشق؟ ندانم
سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو بمن سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم
باز گفتم كه: تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم…!
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت!
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم
نگسستم، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهاي دگر هم
نه گرفتي دگر از عاشق آزده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!
بي تو، اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
روز 22 فوریه 1966، دولت شوروی (پرزیدنت خوروشچف) رسما اعلام نمود هرگونه حمله نظام به کوبا به منزله حمله به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی است. ماجرا از زمانی آغاز شد، که دولت کوبا اقدام به نصب و راه اندازی سایتهای پرتاب موشکهای هسته ای در منطقه خلیج خوکها که کمترین فاصله را با مرزهای آمریکا (هاوائی) دارد، نمود.
این موضوع جو روانی سنگینی را در آمریکا ایجاد نمود و جان فیتز جرالد کندی رئیس جمهوری وقت امریکا، کوبا را تهدید به حمله نظامی نمود و اعلام جانبداری شوروی از کوبا، پاسخ به این موضع امریکا بود. نهایتا موضوع با میانجیگری سازمان ملل و برچیده شدن این موشکها خاتمه یافت.
نکته جالب در این بین، موضوعی پرونده سرهنگ پنکوفسکی است که بعدها در سرویسهای اطلاعاتی دنیا تا مدتها، محل بحث بود. وی که سرهنگ سازمان اطلاعاتی ارتش شوروی GRU بود، توسط سازمان اطلاعاتی انگلستان Intelligent Service(MI6) جذب شده و اطلاعات او مشترکا مورد استفاده سرویسهای اطلاعاتی انگلیس و امریکا قرار گرفت. در ماجرای خلیج خوکها، سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (CIA)، وی را به طور مخفیانه به واشینگتن منتقل ساخته و ترتیب ملاقات اورا با پرزیدنت کندی در کاخ سفید داد. نظرات او درخصوص نگرش خروشچف و صدر هیئت رئیسه اتحاد جماهیر شوروی به موضوع خلیج خوکها، تاثیر مهمی در تصمیمات کندی و دولت آمریکا داشت. بعدها تنی چند از افسران رده بالای سازمان اطلاعاتی انگلاستان با دلایل و مدارک ثابت کردند که وی صرفا یک نیروی کاشته شده روسها در جهت کمی تفریح!!!!! با پرزیدنت کندی بوده است. بعدها و پس از فروپاشی شوروی، اسناد منتشره آرشیو بایگانی GRU صحت این موضوع را تائید نمود!!!
امان از این سازمانهای اطلاعاتی!!!
22 فوریه 1936 سالروز تولید نخستین نمونه های انبوه از اتومبیلی بودند که فولکس واگن (خودروی مردم) نام گرفت. این خودرو که به نام بیتل به معنای سوسک درزبان المانی معروف است، در ایران فولکس قورباغه ای نامیده می شود. اگر چه از اوان تولد این وبلاگ بر آن بودم سالها مطالعه در خصوص خودرو را به این صفحه نکشانم اما به نظرم می رسد فولکس واگن بیتل جزئی از تاریخ صنعت جهان است و خلق آن بر جهت مسیر این تاریخ بی تاثیر نبوده است. همان بس که بیتل سر منشا ساخت خودروهایی هوا خنک بوده و جد اصلی اسطوره ای به نام پورشه ۹۱۱ است.
ایده ساخت بیتل خودرویی، نخستین بار در سال 1923 و پس از مطالعه زندگی هنری فورد، به ذهن هیتلر رسید. او در آن زمان به واسطه عقاید راستگرایانه افراطیش در زندان بود.
بر هیم اساس ایده طرح این خودرو را دکتر فردیناند پورشه که ازطراحان به نام تاریخ خودرو سازی جهان است، مطرح نمود و مورد استقبال هیتلر قرار گرفت. هیتلر در فوریه 1933 پس از احراز مقام صدارت عظمای آلمان در نمایشگاه خودروی برلین، تصمیم بر ساخت خودروی پیشنهادی پورشه را با این هدف که نهایتا هر آلمانی یک دستگاه خودرو داشته باشد، اعلام نمود.
نخستین نمونه های ساخته شده این خودرو، ازقطعات خودرو های NSU و در سال 1934 ساخته شد. (پس از جنگ و در دهه 60،NSU منحل شده و پایه اصلی تشکیل کمپانی آودی آلمان شد).
این خودروی مفهومی (Consept Car) NSU32 نام گرفت. بر اساس این خودرو، هیتلر سفارش ساخت خودرویی را داد که با حداکثر سرعت 60 کیلومتر در ساعت و مصرف 32 مایل بر هر گالن بنزین در محدوده قیمتی 1000 مارک آلمان عرضه شود.
اواخر سال 1935، نخستین نمونه های خواسته شده هیتلر، در دو مدل V1 و V2 تستهای جاده ای و شهری خود را آغاز کردند. بدنه این خودرو ها آلومینیومی بود که روی چوب پرس شده بودند.
نهایتا پس از آزمایشات لازم و در تاریخ 22 فوریه، نخستین نمونه های قابل فروش با بدنه فولادی و موتوری به حجم 948 سانتیمتر مکعب، قدرت 22 اسب بخار و حداکثر سرعت 65 مایل در ساعت به بازار عرضه شدند.
در ماه می 1938، طی مراسمی تبلیغاتی و با حظور قریب به 70 هزار نفر، هیتلرکارخانه جدید ساخت این خودرو را افتتاح کرد. وی این خودرو را kdf-wagen نام نهاد که برگرفته از شهر kdf-stadt محل ساخت این خودرو بود.
تولیدات اصلی این کارخانه از سپتامبر 1939 یعنی آغاز جنگ، شروع شد. در طول جنگ کی دی اف با بدنه ای متفاوت جهت مصارف نظامی تولید شده و عملا بدل به مهمترین خودروی سواری ماشین لجستیکی ارتش آلمان شد.
در سال 1942، kubelwagen که یک خودروی دو زیست قابل حرکت در خشکی و آب بود تولید شد.
پس از جنگ و سقوط المان، فردیناند پورشه مدتی را در زندان متفقین گذراند و چند سال پس از آزادی کمپانی پورشه را بنیان نهاد که مدل 901 آن رگه های مشترکی در طراحی با بیتل داشت. بعدها با اعتراض پژوی فرانسه مبنی بر شباهت نام 901 با کدبندی های آن کمپانی، این مدل به 911 تغییر نام داد و تا امروز یکی از اسطوره های سرعت و قدرت در دنیای خودرو بوده است.
پس از جنگ کارخانه تولیدی بیتل که تقریبا زیر بمبارانهای متفقین نابود شده بود به شهر ولفزبورگ منتقل شد و تا امروز نیز این شهر پایتخت و پایگاه عملیاتی فولکس واگن بوده است. مدل های پس از جنگ این کارخانه، بیتل نام گرفتند. از ان پس این خودرو هر سالنه با تغییرات کمی ساخته شد و فولکس واگن امتیاز تولید آن را به بسیاری از کشورها واگذار کرد.
در سال 1971 Super beetle با موتوری 1.6 لیتری به بازار عرضه شد و 17 فوریه 1971 روزی بود که بیتل موفق شد رکورد تعداد ساخت خودرو که تا آن زمان در اختیار فورد T بود را بشکند. بد نیست بدانید از آن زمان تا کنون این رکورد در اختیار بیتل بوده و رتبه های دوم و سوم از آن فورد T و سیتروئن دایان (ژیان ایران) است. در سال 1972 فولکس واگن با عرضه مدل گلف که طرحی بسیار پیشرو از جرجتو جوجاروی ایتالیائی بود، طیف مصرف کنندگان بیتل را جهت استفاده ازخودروئی سریع و زیبا هدف قرار داد.
آخرین تولید بیتل در آلمان در سال 1978 از خط تولید خارج شد و در ماه مه 1981 بیست میلیونیومین بیتل در کارخانه فولکس واگن مکزیک به خریدارش واگذار شد.
سالها بعد و در اواخر قرن بیستم، فلکس واگن، تولید بیتل جدید را با همان مفاهیم طراحی ولی با موتوری آب خنک و رادیاتور آغاز نمود که سطح رفاه و قابلیت های آن، آنرا به یکی از محبوبترین خودرو های امروز جهان بدل ساخته است.
![]() |
|
تصویر سمت راست: نخستین نمونه های بیتل در اختیار نیروی اس اس المان نازی - تصویر سمت چپ بالا : آدلف هیتلر هنگام بازدید از خط تولید فولکس واگن- تصویر سمت چپ پائین : یکی از نمونه های پس از جنگ که به کابریولت موسوم است. |
بیتل جدید که در کارخانه های فولکس واگن در آلمان-اسپانیا- مکزیک و آمریکا تولید می شود. برای دیدن تصاویر بیشتر از این مدل اینجا را کلیک کنید.

|
|
![]() |
کورت آیزنر ( Kurt Eisener) روزنامه نگار سوسیالیست آلمانی در 21 فوریه 1919 در شرایطی که تنها چهار ماه از اعلام جمهوری سوسیالیستی به رهبری وی در ایالت باواریای آلمان می گذشت در سن 52 سالگی ترور شد.
او که از نویسندگان روزنامه فرانکفورتر زایتونگ بود، در عصری میزیست که اندیشه های کارل مارکس، هگل و انگلس به واسطه شرایط سیاسی و اقتصادی جهان و اروپا، همه گیر شده و جهان دوران پرورش تفکرات سوسیالیستی، مارکسیستی و کمونیستی را در می گذراند.
وی که نظرات متعادل تری در سوسیالیسم و کمونیسم داشت، معتقد به ملی شدن مالکیت زمین و منابع طبیعی و اجاره آن به افراد حقیقی و حقوقی بود. آیزنر وضع مالیاتهای سنگین بر طبقه پر درآمد جامعه را راه کاری مناسب در جلوگیری از افزایش بی حد و حصر ثروت در اختیار طبقه خاصی از جامعه می دانست. از جمله پیشنهادات منطقی وی در پیاده سازی نظام سوسیالیستی در یک کشور، اجرای قوانین و ساختارهای آن در بخش یا استانی از کشور در راستای بومی سازی سوسیالیسم یا کمونیسم بود. او مطلقا با پیاده سازی یکباره سوسیالیسم یا هر نظام فکری چپ در کشوری مخالف بوده و تعارض یکباره تفکرات آن با هنجارهای آن جامعه را دلیل اصلی آغاز خشونت و حکومت وحشت (همچون شوروی) می دانست.
در روز 9 نوامبر 1919 با فرار ویلهلم دوم قیصر آلمان و پناهنگی وی به هلند، وی جمهوری سوسیالیستی باواریا را در این ایالت که خود پیش ازآن از سوی مردم به عنوان وزیر آن انتخاب شده بود، بنیان نهاد. با فرار ویلهلم، امپراتوری آلمان سقوط کرده و جمهوری آلمان که نظام آن تاکنون کمابیش با تعاریف اولیه پابرجاست، پایه گذاری شده و جنگ جهانگیر اول با کناره گیری دول محور آن یعنی امپراتوری های آلمان، اطریش، مجارستان و عثمانی خاتمه یافت.
وی تنها چهار ماه به عنوان رئیس جهموری سوسیالیستی باواریا بر مسند قدرت بود و با ترورش عملا این جمهوری فروپاشیده و بخشی از دولت فدرال آلمان به ریاست فردریش ابرت، رهبر حزب سوسیال دموکرات شد.
مرجع : تاریخ ایرانیان در چنین روزی
امشب کمی دیر رسیدم منزل و فرصتی دست نمیده " تاریخ در چنین روزی" رو بنویسم, چون باور کنین گاهی برای نوشتن یک پاراگراف چند خطی از اون لازمه کتابخونه رو زیر و رو کنم و چند ساعت مطلب بخونم. خودم هم برای اجبار در مطالعه تاریخ, که یکی دو ساله کمتر بهش می رسم این بخش رو راه انداختم تا ناچار به مطالعه بشم. به هر حال امشب غزل زیبایی از دیوان شاه نعمت الله ولی رو به جای اون مینویسم.
میر میخانه ما سید سرمستانست رند اگر میطلبی ساقی سرمست آن است
نور چشم است و بنورش همه را می بینم آفتابیست که در دور قمر تابان است
چشم ما روشنی از نور جمالش دارد پس مپندار که او از نظر پنهانست
گر فروشند از او نور جمالش دارد بجز ای جان عزیزم که نکو ارزانست
گنج اگر می طلبی در دل ما میجویش زانکه گنجینه او کنج دل ویرانست
دردی درد بمن ده که خوشی مینوشم من دوا را چه کنم درد دلم درمانست
رند مستی بتو گر روی نماید روزی نعمت الله طلب از وی مرا مهمانست
بيستم فوريه 1932 « تاراپور J. Tarapore » در شهر بمبئي هند « آيين مديريت و نامه نگاري دولتي ايران» در دوران ساسانيان را از روي يك نسخه اصل دوباره نويسي كرد و منتشر ساخت . اين آيين نامه يك بخشنامه (دستور العمل) اداري بود كه در عهد خسرو انوشيروان ساساني براي مقامات دولتي ارسال شده بود تا رعايت كنند . آيين نامه مذكور پيش از دوران زمامداري خسرو انوشيروان وجود داشت و در زمان وي بود كه جمع آوري ، تدوين و به صورت دستور العمل به مقامات دولتي ابلاغ شده بود . در هر صورت ، نسخه « تاراپور » متعلق به عهد خسرو انوشيروان ( قرن ششم ميلادي ) بوده است .
اين آيين نامه در سال 1932 به زبان انگليسي در افريقاي جنوبي ، استراليا ، كانادا ، ايالات متحده و ممالك اروپايي توزيع و بعدا تجديد چاپ شد. بدون ترديد از اصول اين كتاب در علم مديريت سازمانهاي عمومي در دنياي نوين اقتباس شده و الگو قرار گرفته است .
اين آيين نامه توسط مهاجران پارسي در قرن هفتم ميلادي به هند برده شده بود كه به دست تاراپور افتاد. ايرانياني كه در آن عهد از طريق جزاير قشم و هرمز به هند مهاجرت كردند و هنوز در آنجا هستند عمدتا از مقامات دولتي ، بزرگان و افسران ارتش و بيشترشان از مازندران بودند. دليل عمده مهاجرت آنان نارضايي از حكومت عربان بر ايران بود. در قصه سنگان ( سنجان ) آمده است كه اعراب مسلمان قبلا گفته بودند كه هدفشان از جنگ با دولت ايران ترويح اسلام است ، نه حكومت كردن . ولي، پس از تصرف شهرها زير قول خود زده و حاكم شده بودند و....
در اين آيين نامه كهن ، به مقامات دولتي و كارمندان سازمانهاي عمومي تاكيد شده است كه در گزارشها و نامه هاي اداري از تعارفات معمول دست بردارند ، ملاحظات را كنار بگذارند ، روشن بنويسند ، لفاظي نكنند ، و توجه داشته باشند كه اگر گزارش خلاف واقع بدهند به سختي مجازات خواهند شد.
اين آيين نامه از ديپترتاران ( دفتر داران ــ منشيان ادارات ) خواسته است كه در گزارش خود به سه نكته توجه كنند از اين قرار: چه مي خواهند بگويند و چه خبري مي خواهند برسانند، منظورشان چيست و چرا بايد خبر دهند، و بالاخره نتيجه گيري و بيان نظر خود در باره موضوع . طبق اين دستور العمل ، نامه بايد داراي تاريخ باشد و دور يك چوب (حول محور) لوله شده باشد . نامه تاء شده موجب مواخذه بود.
قسمت بيشتر اين آيين نامه مربوط به چگونگي مديريت است و در آن روي لزوم بازرسي و تشويق و تنبيه كارمندان و توجه به نظر آنان تاكيد شده است . رشوه گيري در اين آيين نامه خطرناك ترين خيانت به مردم به حساب آمده كه مجازات سنگين و محروميت خواهد داشت. ترتيب اثر دادن به درد دلهاي مراجعان و پذيرفتن و احترام كردن آنان از نكات مهم اين آيين نامه است . اين آيين نامه در موارد متعدد روي جمع آوري ماليات و منصفانه بودن آن و خصوصيات ويژه ماموران ماليه و خودداري از به مقاطعه دادن امر جمع آوري مالياتها تاكيد كرده است. اين آيين نامه مديران دولتي را از تبعيض و افاده و بي اعتنايي به مردم بر حذر داشته و آنان را خدمتگذار و جيره خور مردم خوانده و دقت و اهميت كار حسابداري را مورد تاكيد قرار داده است.
از نكات جالب اين آيين نامه ضابطه دادن نمره (پوان) منفي به مديران و كارمنداني است كه در انجام وظيفه سهل انگاري و قصور كنند كه رسيدن نمرات منفي به ميزان (نصاب) معين باعث بركناري مدير و يا كارمند مي شده است.
بايد توجه داشت كه« مورخان كارشناس عهد باستان » ايران را به داشتن روش پيشرفته و كارآمد براي ادارات عمومي ستوده اند. امپراتوري هاي امويان و عباسيان و بعدا تركان غزنوي و سلجوقي و در پي آنها ، مغولها و تيموريان براي تمشيت امور و اداره قلمرو خود از اين مهارت ايرانيان به خوبي بهره گرفتند و بقاي آنها به دليل سپردن كارها به مديران و وزيران ايراني بود . دولتهاي استعماري اروپا كه متوجه اين هنر ايرانيان بودند در دو قرن اخير كوشيدند كه آن را تخريب و ايران را دچار يك بورو كراسي بد كنند و از پيشرفت باز دارند.
نقل از : تاریخ ایرنیان در چنین روزی
![]() |
سرکار خانم دکتر معصومه ابتکار در اجلاس بین المللی محیط زیست, صلح و گفتگوی تمدنها و خانم آنجلینا جولی طی سفر به پاکستان به عنوان سفیر صلح سازمان ملل :


و این هم حجاب از نگاهی دیگر :
|